printlogo


چرا لازم است به «کودک» نه بگوییم؟

​​​​​​​
مانند مادری که کودکش را از ترس بیمار شدن همیشه در خانه نگه می‌دارد و در نهایت باعث ضعف سیستم ایمنی فرزند می‌شود، والدینی که با استراتژی «نمی‌خواهم فرزندم حسرت من را بکشد»، تمام خواسته‌های کودک را بی‌درنگ برآورده می‌کنند هم همان اتفاق را در حوزه روان رقم می‎زنند. این حمایت افراطی، ناخواسته کودک را از مواجهه با واقعیت محروم می‌کند. به چند نکته توجه کنید:
زندگی همیشه به ما «بله» نمی‌گوید
زندگی بزرگسالی پر از «نه» است: رد شدن، شکست، تأخیر و نرسیدن. کودکی که هرگز طعم محرومیت‌های کوچک را نچشیده باشد، در برابر اولین ناکامی جدی، ممکن است دچار آشفتگی شدید شود. در روان‎شناسی، این تجربه‌های کوچک ناکامی نقش نوعی «تمرین روانی» را دارند. تمرین‌هایی که ظرفیت تحمل فشار و تنظیم هیجان را در کودک شکل می‌دهند.
تقویت مهارت کنترل احساسات
مفهومی در روان شناسی به نام «ناکامی بهینه» تأکید می‌کند کودک باید در حد قابل تحمل با محدودیت روبه‌رو شود تا ساختار روانی او شکل بگیرد. وقتی کودک «نه» می‌شنود، مغز او درگیر یک فرایند مهم می‌شود: ابتدا واکنش هیجانی (مثل گریه یا خشم) فعال می‌شود، اما در ادامه، بخش‌های منطقی مغز وارد عمل می شود و به تدریج مهارت کنترل احساسات شکل می‌گیرد. در مقابل، کودکانی که همیشه برنده بوده‌اند یا هیچ‌گاه با محدودیت روبه‌رو نشده‌اند، در بزرگسالی ممکن است در مواجهه با شکست دچار فروپاشی هیجانی شوند.
احساس کودک را نادیده نگیریم!
 هر «نه» گفتنی سازنده نیست. ناکامی زمانی مفید است که در محیطی امن، با ثبات و همراه با حمایت عاطفی رخ دهد. یعنی کودک باید همزمان با محدودیت، احساس پذیرفته شدن را تجربه کند. برای مثال: «می‌دانم این اسباب‌بازی را خیلی دوست داشتی، اما امروز نمی‌خریم.» در این جمله، هم مرز واقعیت مشخص است و هم احساس کودک دیده می‌شود.  کودکی که یاد بگیرد «نه» پایان دنیا نیست، در بزرگسالی هم در برابر شکست‌ها انعطاف‌پذیرتر، آرام‌تر و واقع‌بینانه‌تر عمل خواهد کرد.