printlogo


گلزنی در جغرافیای سرنوشت
سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

دقیقه 68 بازی آلمان و ساحل عاج بود که ورق برگشت. ندیم امیری تازه وارد زمین شده بود؛ چند دقیقه بعد توپ را با دقتی جراح‌گونه به محوطه فرستاد و دنیز اونداف آن را به گل تبدیل کرد. یک پاس و یک ضربه عالی؛ صحنه‌ای آشنا در مستطیل سبز. اما اگر کمی مکث کنیم، این تصویر معنای دیگری پیدا می‌کند. فرزند خانواده‌ای مهاجر از افغانستان، توپ را برای مهاجمی با ریشه کُرد ایزدی می‌فرستد و نتیجه به نام تیم ملی آلمان ثبت می‌شود. فوتبال گاهی تاریخ را فشرده می‌کند؛ آنچه در دهه‌ها جنگ، مهاجرت و جابه‌جایی رخ داده، در چند ثانیه خلاصه می‌شود. در فوتبال، گاهی ملیت روی پیراهن نوشته می‌شود اما داستان واقعی اغلب جایی بیرون از آن شکل گرفته است. جام جهانی ۲۰۲۶ این واقعیت را عریان‌تر از همیشه نشان می‌دهد؛ جایی که گاهی یک پاس ساده، از هزار مقاله رساتر درباره جهان امروز حرف می‌زند. 


جامی که جهان را بزرگ‌تر    کرد
وقتی فیفا تصمیم گرفت جام جهانی را به ۴۸ تیم افزایش دهد، بسیاری نگران افت کیفیت مسابقات بودند. نگرانی بیراه هم نبود؛ اختلاف سطح برخی تیم‌ها در زمین دیده می‌شود. اما این تغییر یک پیامد کمتر دیده‌شده هم داشته است: جهان در جام جهانی بزرگ‌تر شده است. در دوره‌های قبلی، جام جهانی عمدتاً میان قدرت‌های سنتی فوتبال می‌چرخید. حالا اما تیم‌هایی وارد صحنه شده‌اند که هر کدام دریچه‌ای تازه به جغرافیا و تاریخ جهان باز می‌کنند. ناگهان نام کشورهایی را می‌شنویم که پیشتر شاید فقط روی نقشه دیده بودیم. برای بسیاری از مخاطبان فوتبال، کیپ‌ورد تا پیش از این جام جهانی نقطه‌ای دور در اقیانوس اطلس بود؛ مجمع‌الجزایری کوچک با گذشته‌ای پیچیده در دل تاریخ استعمار پرتغال. حالا اما داستان‌های انسانی این تیم هم شنیده می‌شود؛ از جمله دروازه‌بانی که تا ۲۵ سالگی برای گذران زندگی زباله جمع می‌کرد و امروز در بزرگ‌ترین صحنه فوتبال جهان ایستاده است. نمونه دیگر کوراسائو است؛ جزیره‌ای در کارائیب که سال‌ها زیر سایه استعمار هلند قرار داشت. ترکیب تیم ملی آن به‌خوبی این تاریخ را روایت می‌کند: بازیکنانی که بسیاری‌شان در هلند متولد شده‌اند اما ریشه‌های خانوادگی‌شان به آن جزیره کوچک برمی‌گردد. به این ترتیب، جام جهانی فقط محل رقابت تیم‌ها نیست؛ نوعی اطلس زنده از جهان است. هر تیم داستانی از تاریخ، مهاجرت، استعمار یا جابه‌جایی جمعیت را با خود به زمین می‌آورد. 


هویت‌هایی که مرز نمی‌شناسند
در فوتبال مدرن، ملیت دیگر همیشه یک خط مستقیم از محل تولد تا پیراهن تیم ملی نیست. جهان امروز پر از انسان‌هایی است که زندگی‌شان میان چند جغرافیا شکل گرفته و فوتبال یکی از واضح‌ترین صحنه‌هایی است که این واقعیت را نشان می‌دهد. نمونه‌هایش کم نیست. اشرف حکیمی در مادرید به دنیا آمد، در آکادمی رئال مادرید رشد کرد، اما تصمیم گرفت برای مراکش بازی کند؛ کشوری که ریشه‌های خانوادگی‌اش به آن بازمی‌گردد. هرچند دلیل چنین انتخابی به‌طور معمول به شانس بازی برمی‌گردد. در فوتبال ایران هم نمونه‌های مشابهی دیده‌ایم. اشکان دژاگه می‌توانست برای آلمان بازی کند و سامان قدوس فرصت حضور در تیم ملی سوئد را داشت، اما هر دو درنهایت پیراهن ایران را انتخاب کردند. فوتبال امروز پر از داستان بازیکنانی است که میان چند فرهنگ زندگی کرده‌اند. آن‌ها در زمین فوتبال فقط نماینده یک کشور نیستند؛ بلکه نشانه‌ای از جهانی هستند که در آن مرزهای جغرافیایی هنوز پابرجاست، اما هویت انسان‌ها بیش از هر زمان دیگری سیال و چندلایه شده است. با این حال، قصه دو بازیکن آلمان خیلی متفاوت است چون مثل دیگران بین بازی در دو تیم ملی سرگردان نبودند. 
​​​​​​​
مهاجرانی که سرنوشت را عوض کردند
اما همه داستان‌های فوتبال به انتخاب میان دو پرچم خلاصه نمی‌شود. در کنار بازیکنان دوملیتی که میان چند هویت در رفت‌وآمدند، گروه دیگری هم وجود دارند؛ مهاجرانی که زندگی‌شان اساسا در جغرافیای دیگری شکل گرفته است. برای آن‌ها مسئله انتخاب میان دو تیم ملی نیست، بلکه مسئله اصلی عبور از مسیری است که اغلب با مهاجرت، بی‌ثباتی یا حتی فرار از بحران آغاز شده است. فوتبال سال‌هاست چنین روایت‌هایی را به خود دیده است. زین‌الدین زیدان شاید مشهورترین نمونه باشد؛ فرزند خانواده‌ای الجزایری که در فرانسه بزرگ شد و بعدها به یکی از نمادهای فوتبال این کشور تبدیل شد. با این حال، میان بسیاری از این داستان‌ها با روایت امیری و اونداف یک تفاوت مهم وجود دارد. بسیاری از ستاره‌های فوتبال جهان اگر در سرزمین پدری خود هم می‌ماندند، باز هم احتمال داشت مسیر فوتبالی پیدا کنند؛ همان‌طور که بازیکنانی مانند محمد صلاح، سادیو مانه یا ژرژ وه‌آ از دل فوتبال آفریقا به سطح اول جهان رسیدند. اما برای برخی دیگر، مهاجرت فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ تغییری است که مسیر زندگی را به‌طور کامل دگرگون می‌کند. در چنین روایت‌هایی، فوتبال فقط یک حرفه نیست، بلکه نتیجه مسیری است که از دل بحران، مهاجرت و بازسازی زندگی آغاز شده است. 

کامبکی که از تاریخ می‌آید
داستان ندیم امیری و دنیز اونداف دقیقاً در نقطه‌ای فراتر از فوتبال معنا پیدا می‌کند؛ جایی که فوتبال دیگر فقط یک مسیر حرفه‌ای نیست، بلکه ادامه تاریخی از مهاجرت، جابه‌جایی و بازسازی زندگی است. خانواده امیری سال‌ها پیش افغانستان را ترک کردند؛ او در شهر لودویگسهافن آلمان به دنیا آمد و تمام مسیر فوتبالی‌اش را در ساختار فوتبال این کشور طی کرد؛ از آکادمی هوفنهایم تا حضور در بایرلورکوزن و ماینتس. در سوی دیگر، دنیز اونداف قرار دارد؛ مهاجمی با ریشه کُرد ایزدی که خانواده‌اش از ترکیه به آلمان مهاجرت کردند. گفته می‌شود پدربزرگ او پس از کودتای ۱۹۸۰ ترکیه و فشارهای سیاسی مجبور به ترک کشور شد. اونداف بعدها تأکید کرده بود که انتخاب آلمان به معنای انکار ریشه‌های خانوادگی‌اش نیست، بلکه تصمیمی حرفه‌ای بوده که با مسیر فوتبالی‌اش همخوانی دارد. با این حال، این انتخاب برای او بی‌هزینه هم نبود و حتی در برخی مسابقات باشگاهی با توهین‌های نژادپرستانه از سوی بخشی از هواداران مواجه شد. با این پیش‌زمینه، صحنه‌ای که در بازی آلمان و ساحل عاج رقم خورد، معنای دیگری پیدا می‌کند. دو بازیکنی که هر کدام ریشه در یکی از پرآشوب‌ترین جغرافیاهای جهان دارند، از روی نیمکت وارد زمین شدند و جریان بازی را تغییر دادند؛ پاس امیری و گل اونداف، آغاز کامبکی بود که درنهایت با گل دقیقه ۹۴ به پیروزی آلمان انجامید. شاید این فقط یک لحظه فوتبالی به نظر برسد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر تصویری است از جهان امروز؛ جهانی که در آن فرزندان مهاجران، حالا بخشی از روایت موفقیت کشورهایی شده‌اند که روزی مقصد ناگزیر مهاجرت خانواده‌هایشان بوده است.