printlogo


مصائب اولین بلاگر سیاسی
علیرضا کاردار  |  روزنامه‌نگار

محمدعلی ابطحی، روحانی و فعال سیاسی، از نخستین سیاستمدارانی بود که قاب‌های خشک و رسمی سیاست را شکست. البته نه با یک دوربین حرفه‌ای، بلکه با همان گوشی نوکیایی که می‌گوید هنوز هم آن را نگه داشته است. او سال‌ها پیش زمانی که انتشار عکس‌های غیررسمی از جلسات هیئت دولت امری عجیب و حتی ناپسند تلقی می‌شد، دوربین موبایلش را به میان جلسات رسمی برد و تصاویری منتشر کرد که تا آن زمان کمتر کسی از پشت صحنه دولت دیده بود. اما این تنها وجه متفاوت او نیست. ابطحی از نسل اول وبلاگ‌نویسان فارسی است. کسی که سال‌ها بی‌وقفه نوشت، وبلاگش فیلتر شد، از جلسات مهم کنار گذاشته شد و با این حال نوشتن را رها نکرد. حالا هم در شبکه‌های اجتماعی حضور فعالی دارد و می‌گوید تقریبا همه پیام‌هایی را که برایش ارسال می‌شود، می‌خواند. ابطحی تلاش می‌کند تصویری متفاوت از سیاست ارائه دهد. بین صحبت‌ها گریزی هم به مسائل مختلف زده می شود. مثلا از بحث شباهتش به دایی مرحومش، صحبت به این‌جا کشیده شد که ابطحی معتقد بود شهید هاشمی‌نژاد اگر زنده بود، تا آخر از رهبری جدا نمی‌شد و همراه ایشان می‌ماند. گفت‌وگوی پیش رو از کتاب و سینما تا فوتبال، از دلایل پیروزی محمود احمدی‌نژاد تا نسبت اصلاحات با نسل Z، از خاطرات دوم خرداد تا روایت حذف صفحه اینستاگرامش و... است. 


مردی که سیاست را وارد قاب دوربین موبایل کرد
محمدعلی ابطحی را بسیاری با سال‌های حضورش در دولت اصلاحات می‌شناسند. او رئیس دفتر، معاون و مشاور رئیس جمهور بود. اما یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که در زندگی‌اش رقم خورد، ورود زودهنگام به فضای مجازی بود. حضوری که از یک ایمیل یاهو آغاز شد و بعدها به وبلاگ‌نویسی، عکاسی با موبایل و فعالیت مستمر در شبکه‌های اجتماعی رسید. او می‌گوید: «نخستین بار در سفری به امارات، یک خبرنگار خارجی برایم ایمیل ساخت تا بتواند مطالب را برایم ارسال کند. همان زمان اینترنت تازه وارد دفتر رئیس‌جمهور شده بود و من و چند نفر دیگر سایت‌های خبری را رصد می‌کردیم تا اخبار مهم را به رئیس‌جمهور برسانیم. سال ۱۳۸۲ زمانی که هنوز وبلاگ در ایران فراگیر نشده بود، نوشتن را آغاز کردم. کاری که تا سال ۱۳۸۸ حتی یک روز هم متوقف نشد.» اما اتفاق مهم‎تر خرید یک گوشی موبایل مجهز به دوربین بود. او چنین می‌گوید: «وقتی فهمیدم گوشی‌هایی آمده که عکس می‌گیرند، یکی خریدم و کسی هم نفهمید. در جلسات هیئت دولت از همه چیز عکس می‌گرفتم؛ از وضو گرفتن، ناهار خوردن، سیگار کشیدن برخی مسئولان و لحظه‌هایی که هیچ‌وقت در قاب رسمی دیده نمی‌شد.» او می‌گوید امروز بیش از ۲۰ هزار عکس از آن دوران در آرشیوش دارد که تنها حدود ۱۰ درصدشان منتشر شده‌اند. آن زمان انتشار عکس‌های غیررسمی خیلی حساسیت ایجاد می‌کرد. به گفته ابطحی، بسیاری تصور می‌کردند معاون رئیس‌جمهور نباید وبلاگ بنویسد یا عکس‌های غیررسمی منتشر کند. همین موضوع باعث شد در برخی جلسات مهم دعوت نشود یا مدام به او تذکر بدهند که «این‌ها را جایی ننویس!»


وبلاگ؛ رسانه‌ای که برایش هزینه داد
ابطحی که از نسل اول وبلاگ‌نویسان فارسی است، می‌گوید در طول 6 سال حتی یک روز هم نوشتن را کنار نگذاشت. فیلترشدن وبلاگ، به گفته او فقط یک محدودیت رسانه‌ای نبود، بلکه خسارت مالی هم برایش به همراه داشت. اما دوباره هاست خرید، وبلاگ تازه‌ای راه انداخت و نوشتن را ادامه داد. به باور او وبلاگ صرفا یک ابزار ارتباطی نبود، فرصتی بود تا مردم، سیاستمداران را از زاویه‌ای متفاوت ببینند. ابطحی هنوز هم حضور پررنگی در فضای مجازی دارد. از شبکه اجتماعی ایکس گرفته تا تلگرام و اینستاگرام. او از تجربه تلخ حذف صفحه اینستاگرامش هم می‌گوید: «صفحه اینستاگرامم پارسال در قضایای فلسطین و غزه بسته شد. پارسال در مراسمی در کوهسنگی مشهد صدای شهید سیدحسن نصرا... پخش می‌شد که من فیلم گرفتم و استوری کردم. اول اینستا به من اخطار داد و بعد هم اکانتم حذف شد. 250 هزار فالوئر داشتم. بعد از آن دوباره به قول مشهدی‌ها از سر شروع کردم.» ابطحی می‌گوید با وجود پیگیری و ارسال ایمیل، صفحه‌اش بازنگشت و مجبور شد همه چیز را از ابتدا آغاز کند. در این باره می‌گوید: «الان دوباره صفحه جدیدم حدود ۵۲ هزار دنبال‌کننده دارد. تقریبا همه پیام‌هایی را که برایم می‌آید، می‌خوانم؛ هرچند گاهی برای جلوگیری از سوءاستفاده بخش نظرات را محدود می‌کنم. البته کامنت‌های بی‌ربط و توهین‌آمیز هم کم نیستند که خب نادیده می‌گیرم‌شان. در بیوی صفحه هم نوشته‌ام که همه پیام‌ها را می‌خوانم و واقعا همین کار را می‌کنم.»

فیلترینگ امنیتی نیست
یکی از صریح‌ترین بخش‌های گفت‌وگو، دیدگاه ابطحی درباره فیلترینگ است. او معتقد است اساسا چیزی به نام فیلترینگ موثر وجود ندارد، زیرا تقریبا همه مردم از ابزارهای دور زدن آن استفاده می‌کنند. به اعتقاد او، نگاه حاکم بر فیلترینگ بیشتر ریشه در یک نگرش فرهنگی و اعتقادی دارد؛ نگرشی که تصور می‌کند با بستن یک سایت یا شبکه اجتماعی، می‌توان رفتار جامعه را تغییر داد. در این باره می‌گوید: «موضع من برای فیلترینگ روشن است و همیشه گفته‌ام. ولی اساسا ما فیلترینگ نداریم، چون همزمان به تعداد گوشی‌های دست مردم، فیلترشکن و VPN هست، عملا فیلترینگ نداریم. یک مجموعه تصور می‌کنند اگر مثلا جوان ما به فلان سایت نرود، گناه نمی‌کند و گناهش گردن آن‌ها نمی‌افتد. آن ذهن‌ها تصورشان این است که با فیلترینگ جامعه چیزی نمی‌بیند. الان ما در شرایطی هستیم که  برای هر موضوع  ساده ای  باید وی‌پی‌ان بزنیم، برای خبر و... همه اعضای خانواده مجبورند استفاده کنند. راحت‌ترین راه دسترسی به سایت‌های غیرمجاز در خانواده‌ها، اجازه‌ای است که ما داده‌ایم برای گرفتن فیلترشکن. نگرانش هم نیستم، چون راهی است که طی می‌شود. الان در اوج جابه‌جایی نسل‌ها هستیم. در این نسل فرزندان و نوه‌های ما، پدران و مادران‌شان را کچل کرده‌اند ازبس گوشی دست‌شان است و این واقعیت جامعه است.»

اصلاحات، احمدی‌نژاد و نسل Z
ابطحی درباره دلایل پیروزی محمود احمدی‌نژاد دو عامل را موثر می‌داند؛ تعدد نامزدهای اصلاح‌طلب و فضای سنگین تخریب علیه اصلاحات. او می‌گوید: «بعد از 88 در دوره دوم احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی برای تخریب اصلاحات نمانده بود. در همان زمان بود که نسل جوان در فضای مجازی حضور پیدا کردند که اطلاعی از گذشته نداشتند. حجم مخالفت‌ها هم زیاد بود و این اتفاق (رای آوردن احمدی‌نژاد) افتاد.» با این حال ابطحی در پاسخ به این که آیا اصلاحات می‌تواند نسل Z امروزی را به خودش جذب کند، می‌گوید: «اگر منظور احزاب اصلاح‌طلب است که من معتقد هستم در جامعه نه این گروه و نه اصولگرایان سنتی، شناخته نمی‌شوند. اما اگر منظور اصلاحات باشد، نسل Z چه با این لغت آشنا باشند و چه نباشند، اکثریت‌شان چیزی جز اصلاحات نمی‌خواهند. چون یک طرفش براندازی است که خشونتش زندگی راحت را می‌گیرد. یک طرف هم جریان افراطی است که معتقد است همه چیز عالی است. که خب این موضوع را نسل Z نمی‌پذیرد. برای همین معتقدم اصلاحات زنده و پویاست و ربطی به ما و امثال ما ندارد.»


مقایسه مدیران امروز و دیروز
ابطحی در 21 سالگی مدیر رادیو بوده است که برای این روزها که مدیران 40 ساله جوان و بی‌تجربه تلقی می‌شوند، اتفاق نادر و عجیبی است؛ اما او یادآوری می‌کند که در دهه نخست انقلاب شرایط کاملا متفاوت بود. در این باره می‌گوید: «الان این طور شده است. ولی در آن زمان این طور نبود. من در 21 سالگی مدیر رادیو ایران در زمان جنگ بودم. همه جا هم همین‌طور بود. بزرگان هم زیر 50 سال بودند. بعدا کم‌کم مسئولان بزرگ‌تر شدند و سن جوانی را با خودشان بالا بردند!» به باور او با گذشت زمان، مدیران مسن‌تر شدند و به همان نسبت تعریف «جوان» هم تغییر کرد. یکی از سیاستمداران محبوب نسل گذشته، مرحوم حسن حبیبی بود. کسی که سال‌ها کاریکاتورش سوژه جلد مجله طنز «گل آقا» بود. این طور به نظر می‌رسد که یکی دیگر از تفاوت‌های مدیران گذشته با امروزی، میزان تحمل شوخی است. او از مرحوم حسن حبیبی به عنوان مدیری یاد می‌کند که نه تنها از طنز ناراحت نمی‌شد، بلکه گاهی خودش سوژه‌هایی برای مجله «گل‌آقا» پیشنهاد می‌داد. به گفته او: «مرحوم حبیبی آدم بزرگ، ادیب، متشخص، باسواد و صبوری بود. در چهار سال اول که معاون اول بود، نقش بزرگی در نزدیک کردن آدم‌ها به یکدیگر داشت و مانند پدر عمل می‌کرد. می‌نشست جنجال‌ها را گوش می‌کرد و مدیریت می‌کرد. خدا رحمتش کند.»



سیاستمدار کتاب‌باز و فیلم‌بین
ابطحی مطالعه را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی‌اش می‌داند. هرچند معتقد است تلفن‌های همراه فرصت کتاب خواندن را از او گرفته‌اند. این فعال سیاسی می‌گوید: «آخرین کتابی که خواندم «عذاب وجدان» نوشته آلبا دسس پدس، مجموعه نامه‌هایی است که بین چند نفر رد و بدل می‌شود و از عنصر خیانت، ارتباطات اجتماعی و... صحبت می‌کند. اتفاقا یکی از شخصیت‌هایش سردبیر یک روزنامه معروف است. پرماجراست. رمان «گذر خان» که خودم نوشته‌ام را هم توصیه می‌کنم بخوانید. سه جلد هم گزیده وبلاگ‌ها دارم به نام‌های برای دلم، بی‌نقاب و ما باختیم. همیشه معمولا یک کتاب در دستم هست. ولی لامصب گوشی‌ها اجازه نمی‌دهند که زیاد بخوانم!» در کنار کتاب، تقریبا هر شب فیلم یا سریال می‌بیند. او ادامه می‌دهد: «در این سال‌ها فیلم‌های ایرانی را کم دیده‌ام. ولی هر شب یک فیلم یا قسمتی از سریالی را می‌بینم. یک صفحه هم در IMDB دارم که درباره فیلم و سریال‌ها می‌نویسم. همان مطالبی که در اینستا می‌نویسم را به انگلیسی در آن صفحه می‌گذارم. الان سریال Maid را می‌بینم.» 

خاطرات و نظرات فوتبالی- سیاسی
ابطحی خودش را چندان فوتبالی نمی‌داند و می‌گوید: «نوه‌ای دارم کلاس سوم، آقا هادی که در شب‌های جام جهانی هر شب لباس یکی از تیم‌ها را می‌پوشید و مفصل درباره تیم و بازیکنان توضیح می‌داد. خودم طرفدار اسپانیا بودم. اما خیلی فوتبالی نیستم.» اما خاطرات جالبی از فوتبال دارد. یکی از این خاطرات مربوط به تماشای مسابقه ایران و استرالیاست. تعریف می‌کند: «آن زمان ماهواره خیلی کم بود. در روز مسابقه ایران و استرالیا، من توی دفتر بازی را از ماهواره می‌دیدم و اعضای دیگر دفتر ریاست جمهوری هم از تلویزیون خودشان می‌دیدند. وقتی خداداد گل زد، من جیغ بلندی زدم که بچه‌ها ریختند توی اتاق من. خبر نداشتیم که بازی از تلویزیون ایران با تاخیر پخش می‌شد و من زودتر گل را دیده بودم.» خاطره دیگر به سیدمحمد خاتمی برمی‌گردد. او تعریف می‌کند: «یادم می‌آید سال‌ها پیش آقای خاتمی به منزل ما در لبنان آمده بود. مسابقه فوتبالی پخش می‌شد. من گفتم از فوتبال سر درنمی‌آورم و برای آقای خاتمی چای بردم. آقای خاتمی گفت همین که در این لحظه که می‌خواهند گل بزنند، چای آوردی معلومه چیزی سرت نمی‌شود!» ابطحی درباره عملکرد امیر قلعه‌نویی و تیم ملی هم نقش بازیکنان را مهم‌تر از مربیان می‌داند و معتقد است معمولا همه موفقیت‌ها یا شکست‌ها بیش از اندازه به مربی نسبت داده می‌شود. در پایان بحث فوتبالی‌مان هم نکته جالبی را می‌گوید: «خودم و آقای خاتمی پرسپولیسی هستیم. حسن آقای خمینی استقلالی است. آقای روحانی را هم نمی‌دانم که اصلا اهل فوتبال است یا نه!»

روایت دوم خرداد؛ از تردید تا پیروزی
از ابطحی پرسیدم 2 خرداد شما کجا بودید و چطور از نتیجه انتخابات مطلع شدید؟ در پاسخ گفت: «آن زمان من لبنان ساکن بودم. برای فعالیت در ستاد به ایران آمده بودم و خانواده‌ام لبنان بودند. صبح روز دوم خرداد من در منزل آقای خاتمی بودم. با هم در ماشینی نشستیم و رفتیم در یک مدرسه رای بدهیم. در راه آقای خاتمی زد روی پایم و گفت اگر بشود به مرحله دوم برسیم، کاش ما رای اول را بیاوریم و آقای ناطق رای دوم را. بعد می‌توانیم با این نیروها یک مجموعه خوبی بسازیم. ماشین که به مدرسه رسید دیدیم تمام در و دیوار و سقف و پشت بام خبرنگار ریخته بود و ما هم تعجب کردیم. آن‌جا آقای خاتمی رای داد و با هم به خانه برگشتیم. ساعت 6 بعدازظهر من به سمت سوریه پرواز کردم. آقای خاتمی گفت چطور دلت می‌آید وقتی هنوز نتایج مشخص نشده بروی؟ گفتم نتیجه را بالاخره می‌فهمم. من آن زمان یک کارمند معمولی بودم. شخصیت مهمی در پرواز ما بود و وقتی در فرودگاه سوریه پیاده شدیم، سفیر ایران برای استقبال آن شخص آمده بود. ولی سفیر به سراغ من هم آمد و سلام و احوال‌پرسی و... و ماشین تعارف کرد. آن‌جا فهمیدم که خبرهای خوبی اتفاق افتاده است.»

خاطره مهریه یک کیلو بال مگس
یکی از بخش‌های طنزآمیز گفت‌وگو به مراسم عقد زوج‌های جوان برمی‌گردد؛ مراسمی که ابطحی و خاتمی در آن حضور پیدا می‌کردند. به عنوان حسن ختام گفت‌وگو به او می‌گویم یکی از کارهای معروف شما و آقای خاتمی اجرای مراسم عقد جوان‌ها بود، آیا از این مراسم خاطره جالبی هم دارید؟ به شوخی پاسخ می‌دهد: «اصل سوتی این بود که می‌خواستند ازدواج کنند (می‌خندد). یک مورد جالب این که آن موقع یک دختر و پسر به اصطلاح قرتی آمده بودند که با قرتی‌های الان خیلی فرق داشتند! عروس خانم گفت من یک کیلو بال مگس مهریه گذاشته‌ام. ما بحث‌مان شد که بال مگس از کجا پیدا کنیم و گفتیم این مالیت ندارد و... دخترخانم ول نمی‌کرد.»