تصویر غریب و آزاردهندهای بود؛ درست در لحظهای که خانواده و همکاران اکبر عبدی زیر آفتاب داغ اشک میریختند، بازوهایی کشیده از میان جمعیت، گوشیهای هوشمند را مانند سپرهایی دیجیتال بالا آورده بودند تا در کسری از ثانیه، سلفی خود را با چهرههای درهمشکسته و داغدار ثبت کنند. تشییع پیکر این کمدین محبوب، بار دیگر صحنه برخورد دو جهان متفاوت شد: جهان واقعی سوگ که نیازمند سکوت، فاصله و احترام است، و جهان مجازی که همهچیز، حتی مرگ و عزا را، بهعنوان پسزمینهای برای تولید محتوا و اثبات حضور میخواهد. این ماجرا، تکرار دوباره یک ملودرام فرهنگی بود که سالهاست رسانهها و هنرمندان از آن گله میکنند، اما همچنان با شدتی بیشتر بازتولید میشود. چرا حضور در یک آیین جمعی وداع، جای خود را به تقلا برای تصاحب یک فریم تصویر دونفره با سلبریتیها میدهد؟ برای فهم این رفتار، باید از واکنشهای حسی و سرزنشهای اخلاقی عبور کرد و به لایههای زیرین جامعهشناسی شهرت و فرهنگ سلفی پل زد.
تلاقی لنز با چشم خیس تصاویری که از مراسم تشییع اکبر عبدی دستبهدست شد، قابهای تکراری از یک مداخله مداوم را نشان میداد. هنرمندان با چشمهای سرخ و چهرههای تکیده وسط جمعیت ایستاده بودند و همزمان دستهایی با گوشی تلفن همراه از چپ و راست بالا میآمد تا آنها را درون کادر مشترک سلفی بکشد. در بعضی ویدئوها حتی روند گفتوگو با دوربینهای خبری هم با ورود ناگهانی یک شهروند برای ثبت عکس دونفره قطع میشد. این رفتار فقط ثبت عکس یادگاری ساده نیست؛ بلکه تحمیل اصرارگونه حضور خود به خلوت سوگواری دیگری است. در فضای مجازی هم این عکسها با سرعت پخش شدند و جنجال تازهای راه انداختند. اعتراض صریح آزیتا حاجیان به این وضعیت که با لحنی گلایهآمیز پرسید «اصلاً مگه ما کی هستیم؟»، نشاندهنده عمق تعارضی است که بین خواست عمومی برای عکس گرفتن و حق برخورداری از حریم شخصی در زمان عزاداری وجود دارد.
پشت پرده رفتاری غیرهمدلانهچرا جمعیت به جای همدلی، به فکر ثبت حضور است؟ ریشه این رفتار را باید در «جامعه نمایش» جستوجو کرد؛ وضعیتی که در آن، ارزش زیستن یک تجربه، به «به اشتراک گذاشتن» آن گره خورده است. در فرهنگ امروز، رویدادها تا زمانی که در فضای مجازی دیده نشوند، گویی اصلاً رخ ندادهاند. سلفی گرفتن با چهرههای سرشناس در مراسم سوگ، راهی برای تصاحب بخشی از اعتبار و دیده شدن آنهاست. فرد با ثبت این تصویر، میخواهد ثابت کند که «من هم آنجا بودم» و این «حضور» را به سرمایهای نمادین برای خود تبدیل کند. از منظری دیگر ما با «کاهش فاصله» مواجهیم؛ فاصلهای که قبلاً میان مردم و سلبریتیها وجود داشت، حالا با شبکههای اجتماعی از بین رفته است. مردم تصور میکنند چون همیشه آنها را در گوشی خود میبینند، پس حق دارند در حریم خصوصیشان هم دخالت کنند. از طرفی این رفتار نوعی «فردگرایی ابزاری» است که در آن سوگ دیگری، به بستری برای نمایش «من» تبدیل میشود. در واقع، سوژه سوگوار به ابژهای برای تأیید وضعیت اجتماعی فرد سلفیبگیر تقلیل مییابد. این میل به ثبت لحظه، محصول فرهنگ «دیده شدن به هر قیمت» است که در آن، همدلی انسانی زیر آوار لایک و دیده شدن دفن میشود.
پیامدهای مخرب سلفیهای غیرهمدلانهاین رویه پیامدهایی عمیقتر از یک بیاخلاقی ساده دارد. اولین آسیب، شیءانگاری انسان است؛ یعنی تبدیل کردن سوگوار به کالایی برای عکس گرفتن. وقتی هنرمند در اوج رنج تبدیل به دکور سلفی میشود، انسانیت او نادیده گرفته شده و تنها کارکرد مشهور بودن او پررنگ میشود. این رفتار، مرز میان حریم خصوصی و فضای عمومی را هم از بین میبرد. وقتی ما یاد بگیریم که رنج دیگران فرصتی برای دیده شدن ماست، همدلی که ستون اصلی پیوند اجتماعی است، آسیب میبیند.در سطح کلانتر، این اتفاق باعث عادیسازی بیتفاوتی میشود. جامعهای که در آن سلفی گرفتن با تابوت یا چهره گریان دیگری امری پذیرفته به نظر برسد، به تدریج توانایی درک موقعیت دیگران را از دست میدهد. این فرهنگ شتابزده، اجازه نمیدهد عمق غم درک شود، زیرا همه چیز در سطح یک فریم عکس باقی میماند. این فرسایش اخلاقی در بلندمدت، انسجام اجتماعی را تهدید میکند؛ زیرا افراد به جای شریک شدن در درد هم، به فکر بهرهبرداری بصری از وضعیت موجود هستند. پیامد نهایی، جامعهای است که در آن حتی مقدسترین لحظات زندگی هم به کالا تبدیل شدهاند و دوربین، واسطه همیشگی میان انسانهاست.

به سوی خوداندیشیسرزنش کردن مردم سلفیبگیر، راهکار نهایی نیست. این رفتار محصول الگوریتمهایی است که مدام به ما میگوید اگر در لحظات مهم دیده نشویم، گویی وجود نداریم. ما همه درگیر این تله دیجیتال هستیم. باید به جای انگشت اتهام، به خوداندیشی روی بیاوریم. هدف، این است که قبل از بالا بردن گوشی، از خود بپرسیم:
آیا این عکس برای یادگاری شخصی است یا برای اثبات حضور به دیگران؟
اگر من در جایگاه این فرد سوگوار بودم، آیا دوست داشتم کسی گوشیاش را به سمتم بگیرد؟
آیا این لحظه به اندازه کافی باارزش هست که آن را با یک عکس، به جای تجربه قلبی، جایگزین کنم؟
آیا حق حریم خصوصی طرف مقابل را فدای میل آنی خودم برای لایک گرفتن کردهام؟
در نهایت، ما باید بیاموزیم که حضور همیشه به معنای ثبت تصویر نیست. گاهی عمیقترین شکل همراهی، کنار گذاشتن گوشی و تماشا کردن جهان با چشمهای خود است؛ بدون واسطه لنزها. سوگواری آیین سکوت و احترام است، نه صحنه تئاتر. اگر هر یک از ما پیش از ثبت این تصاویر ناخواسته، فقط چند ثانیه مکث کنیم و از خود بپرسیم «آیا این رفتار به معنای واقعی انساندوستانه است؟»، شاید بتوانیم مرزهای باریک حریم خصوصی را دوباره بازیابی کنیم. بیایید همدلی را نه در قاب شیشهای، بلکه در لحظات سکوت و همدردی واقعی جستوجو کنیم. این اولین قدم برای بازگشت به اخلاق در عصر دیجیتال است.