printlogo


معجزه گفتن: «من شراره نیستم!»
سید مصطفی صابری | روزنامه‌نگار

​​​​​​​
دنیای سلبریتی‌ها پراز زرق و برق است،اما وقتی چراغ‌های صحنه خاموش می‌شوند، ترس ازفراموش شدن،آدم‌ها را به مسیرهای عجیبی می‌برد.شراره رخام، بازیگری که سال‌هاست اثرهنری دندان‌گیری درکارنامه ندارد و بیشتربا حواشی تغییرمداوم چهره‌اش دردل اخبار بوده، حالا ویدیویی منتشرکرده که درآن یک تمرین21روزه را برای رخ دادن معجزه به مردم تجویزمی‌کند،آن‌هم فقط با تکرارجمله«من [نام خودم] نیستم». این که یک چهره مشهور، بدون هیچ دانش تخصصی،مفاهیمی را با هم ترکیب کند و به مخاطبش بگوید فقط یک اشتباه شخصی نیست؛بلکه نوعی زنگ خطربرای سلامت روان جامعه است.دراین مطلب،این ادعا را نقد می‌کنیم تا ببینیم پشت این معجزه‌های پوشالی چه می‌گذرد.
جراحی روان با چاقوی خرافه!
درروان‌شناسی،عدد21یک افسانه قدیمی است که ازتحریف حرف‌های یک جراح پلاستیک (ماکسول مالتز) ساخته شد وهیچ مبنای قطعی علمی برای تغییرساختار شخصیت ندارد.ازطرفی،تمرین«نفی خویشتن»که این بازیگرپیشنهاد می‌دهد، برداشتی ناشیانه ازسنت‌های شرقی است که درغیاب درمانگر بالینی،می‌تواند باعث «گسست شخصیتی» و فرارازواقعیت شود. این‌که به فرد رنج‌دیده بگوییم «تو روان وفکرت نیستی»،بدون این‌که ابزارمواجهه با تروما را به او بدهیم،مثل این است که به یک بیمار جراحی، مسکن قوی بدهیم و بگوییم دردت واقعی نیست! تغییرمعجزه‌آسا وجود ندارد چرا که روان هیچ انسانی با تکرارچند جمله مکانیکی درسه هفته درمان نمی‌شود. این حرف‌ها فقط به جای حل مسئله، صورت‌مسئله را پاک می‌کنند و فرد را درتوهم بهبود فرو می‌برند.
جامعه‌شناسی اضطراب و دکان توجه
اما چرا برخی ازمخاطبان چنین حرف‌های بی‌پشتوانه‌ای را جدی می‌گیرند، طوری که هر روزشاهد طرح چنین ادعایی ازطرف آدم‌های مختلف هستیم؟ پاسخ در«درماندگی آموخته‌شده» جامعه نهفته است. وقتی راه‌های منطقی برای بهبود زندگی،سخت ودوراز دسترس به نظر می‌رسند، مردم به «شبه‌علم» پناه می‌برند؛چون ارزان، فوری و در دسترس است. سلبریتی هم که دربازارسینما وتلویزیون دیگرخریداری ندارد،ازاین اضطراب جمعی تغذیه می‌کند تا دوباره مرکزتوجه باشد.اوآگاهانه یا ناآگاهانه، رنج مردم را به کالایی برای«لایک» و «بازدید» تبدیل می‌کند.درجامعه‌ای که سوادرسانه پایین باشد،«تعداد فالوئر» جای «تخصص» را می‌گیرد.اینجا بازیگربه جای مسئولیت اجتماعی،ازاستیصال مخاطب برای برندسازی شخصی استفاده می‌کند و با وعده معجزه، نقش منجی قلابی را بازی می‌کند که خودش هم به آن باورندارد.
سقوط هنر؛ازصحنه تا اینستاگرام
یک هنرمند، به واسطه جایگاهی که دارد،نوعی«مرجعیت فکری» پیدا می‌کند.اما وقتی این مرجعیت با بی‌مسئولیتی گره می‌خورد،نتیجه‌اش ترویج خرافه است. بازیگری که به جای مطالعه در دراماتولوژی یا ارتقای فن بیان، وقتش را صرف جنجال‌های زرد و تغییرات مداوم چهره می‌کند، حالا می‌خواهد با نسخه‌های «من خودم نیستم»، خلأ حرفه‌ای‌اش را پرکند. سوال اینجاست: اگراین تمرین معجزه می‌کند، چرا درکارنامه و زیست حرفه‌ای خود ایشان اثری ازاین شکوفایی وتغییربزرگ دیده نمی‌شود؟ واقعیت این است که مواجهه با خود، نه یک تمرین21روزه، بلکه یک مسیردشوار و دایمی است. به یاد داشته باشیم رسالت یک هنرمند، بیداری است، نه لالایی گفتن برای خواب کردن مخاطب با وعده‌های پوچ و«سواد رسانه» یعنی هرکسی که تریبونی دراختیار دارد، لزوماً به این معنا نیست که حرفی برای گفتن دارد.