در هر حرفهای، پیشکسوتان سرمایهاند؛ اما در روزنامهنگاری، این سرمایه فقط به تعداد سالهای حضور در تحریریه، تعداد گزارشها، مصاحبهها و سردبیریها خلاصه نمیشود. پیشکسوت رسانه، بخشی از حافظه زنده یک حرفه است؛ حافظهای که اگر به دانش و مهارت تبدیل نشود، با گذشت زمان از بین خواهد رفت. روزنامهنگاری امروز در نقطهای ایستاده که بیش از هر زمان دیگری به تجربه نیاز دارد؛ اما نه تجربهای که فقط در قالب خاطره روایت شود، بلکه تجربهای که قابلیت آموزش داشته باشد. این تفاوت بسیار مهم است. ما میتوانیم ساعتها درباره روزنامههایی که منتشر کردهایم، تیترهایی که زدهایم، مصاحبههایی که انجام دادهایم و اتفاقاتی که در تحریریهها رخ داده است صحبت کنیم؛ این ها همه بخشی از تاریخ شفاهی روزنامهنگاری است. اما سوال مهمتر این است: نسل جوان از این خاطرات چه چیزی یاد میگیرد؟ اگر پاسخ این سوال روشن نباشد، خاطره هرچقدر هم شنیدنی باشد، الزاماً آموزش نیست.
پیشکسوت بودن، مسئولیت استگاهی پیشکسوتی را با سابقه اشتباه میگیریم. گویی هرکس چند دهه در رسانه فعالیت کرده باشد، خودبهخود وظیفهاش هم تمام شده است.
در حالی که پیشکسوت بودن، بهویژه در روزنامهنگاری، یک مسئولیت حرفهای است. نسلی که امروز وارد تحریریه میشود، نباید مجبور باشد همه چیز را از صفر و با آزمون و خطا یاد بگیرد. نسلهای قبل باید بخشی از مسیر را برای او روشن کرده باشند. خبرنگار جوان باید بداند خبرنگار باتجربه چگونه یک سوژه را پیدا کرده است؛ چگونه فهمیده یک خبر ارزش پیگیری دارد؛ چگونه منبع خود را ارزیابی کرده، چگونه سوال دشوار را پرسیده و چگونه مسئولیت آن را پذیرفته است. این ها چیزهایی نیستند که همیشه بتوان آنها را از کتاب آموخت. بخش بزرگی از روزنامهنگاری، دانش ضمنی است؛ دانشی که در میدان شکل میگیرد و در تجربه انباشته میشود. وظیفه پیشکسوت، بیرون کشیدن این دانش از حافظه شخصی و تبدیل آن به سرمایه عمومی حرفه است.
خاطره خوب است؛ اما کافی نیستخاطره، بخشی از هویت رسانه است. روزنامهای که گذشته خود را فراموش کند، بخشی از هویت خود را از دست میدهد. اما میان «حفظ خاطره» و «آموزش از تجربه» تفاوت بزرگی وجود دارد. وقتی پیشکسوت میگوید: «یک روز در تحریریه اتفاقی افتاد که هیچوقت فراموش نمیکنم...» این تازه آغاز یک آموزش است. سوال بعدی باید این باشد: از آن اتفاق چه قاعدهای میتوان استخراج کرد؟ چه چیزی باعث موفقیت یا شکست آن تجربه شد؟ اگر امروز همان موقعیت تکرار شود، چه تصمیم متفاوتی باید گرفت؟ خبرنگار جوان چگونه میتواند از این تجربه در کار خود استفاده کند؟ این جاست که خاطره به مطالعه موردی تبدیل میشود؛ مطالعه موردی به دانش و دانش به مهارت. این همان حلقهای است که میتواند تجربه یک پیشکسوت را به سرمایه چند نسل تبدیل کند.
هر پیشکسوت یک کتاب زنده استیکی از بزرگترین سرمایههای رسانهای ما در ذهن و حافظه پیشکسوتان قرار دارد. دهها سال تجربه در حوزه خبر، گزارش، مصاحبه، سردبیری، ارتباط با منابع، بحرانهای خبری، خطاهای حرفهای، موفقیتهای رسانهای و مواجهه با فشارها، گنجینهای است که اگر ثبت نشود، ممکن است برای همیشه از دست برود. هر پیشکسوت میتواند یک «کتاب زنده» باشد؛ اما کتابی که باید خوانده و مستند شود. برای این کار حتی لازم نیست همه چیز در قالب کتابهای قطور دانشگاهی منتشر شود.
پیشکسوت باید سوال ایجاد کندنباید از نسل جدید انتظار داشت دقیقاً مانند نسل گذشته روزنامهنگاری کند. خبرنگار امروز در محیطی فعالیت میکند که در آن خبر در چند ثانیه منتشر میشود، مخاطب فقط خواننده نیست و خود تولیدکننده محتواست، شبکههای اجتماعی مرز میان خبر و شایعه را باریک کردهاند و هوش مصنوعی در حال تغییر بسیاری از مراحل تولید محتواست. بنابراین انتقال تجربه نباید به معنای انتقال نسخههای قدیمی باشد.
یکی از ارزشمندترین نقشهای پیشکسوت، آموزش شیوه فکر کردن است. روزنامهنگاری حرفهای فقط دانستن اینکه «چه بنویسیم» نیست؛ مهمتر از آن، دانستن این است که: چرا این سوژه مهم است؟ منبع این خبر چقدر قابل اعتماد است؟ چه چیزی در این روایت حذف شده است؟ و... این پرسشها خبرنگار را از «خبرنویس» به روزنامهنگار تبدیل میکند و پیشکسوتان بیش از هرکس دیگری میتوانند این نوع نگاه را آموزش دهند.
انتقال تجربه باید از مراسم به برنامه تبدیل شوداگر واقعاً معتقدیم پیشکسوتان سرمایه رسانهاند، باید رابطه آنها با نسل جوان از شکل مناسبتی خارج شود. نشستهای پیشکسوتان نباید فقط محل تجدید دیدار و مرور خاطرات باشد. میتوان هر نشست را به یک کلاس حرفهای تبدیل کرد. مثلاً یک پیشکسوت درباره یک گزارش مهم خود صحبت کند؛ گزارش بررسی شود؛ تصمیمهای پشت آن تحلیل شود؛ خطاهای احتمالی آن مشخص شود و خبرنگاران جوان درباره آن پرسش کنند. شاید بتوان این بحث را در یک جمله خلاصه کرد: پیشکسوت نباید فقط حافظه رسانه باشد؛ باید موتور انتقال دانش رسانه باشد. ارزش یک تجربه فقط در این نیست که اتفاق افتاده است؛ ارزش واقعی آن زمانی آشکار میشود که بتوان از آن برای تصمیمی بهتر در آینده استفاده کرد.
نسل جوان، رقیب پیشکسوت نیستنسل جوان، ادامه مسیر است؛ نه حذفکننده نسل گذشته و پیشکسوت نیز گذشتهای نیست که باید کنار گذاشته شود؛ منبع تجربهای است که میتواند آینده را هوشمندتر کند. اما این رابطه زمانی شکل میگیرد که هر دو طرف یکدیگر را بشنوند. پیشکسوت باید فناوری و تغییرات جدید را بشناسد و نسل جوان باید ارزش تجربه را درک کند. خلاصه اینکه روزنامهنگاری برای ادامه حیات خود به فناوری نیاز دارد، به رسانههای نوین نیاز دارد، به هوش مصنوعی نیاز دارد؛ اما بیش از همه به نسلهایی نیاز دارد که تجربه نسلهای قبل را بفهمند، نقد کنند و ارتقا دهند و این جا مسئولیت پیشکسوت آغاز میشود. پیشکسوت واقعی کسی نیست که فقط بگوید «ما چه کردیم»؛ پیشکسوت واقعی کسی است که کاری کند نسل بعد بداند «چگونه بهتر عمل کند». این شاید مهمترین میراثی باشد که یک روزنامهنگار میتواند از خود بر جای بگذارد.