printlogo


بادبانت را تنظیم کن، نه توفان را
زهرا جلیلی هاشمی | روان شناس بالینی

وقتی در یک جمع فامیلی یا دوستانه نشسته‌اید؛ دختر نوجوانی را می‌بینید که پریشان است یا پسر نوجوانی که مدام پایش را تکان می‌دهد. شاید شما هم متوجه این مسئله شدید که نوجوان امروز، بیشتر اوقات مضطرب است. بخش بزرگی از اضطراب نوجوانان از یک جای خالی می‌آید: فقدان «احساس کنترل». قوانین مدرسه، انتظارات والدین در خانواده و ساختارهای حاکم بر جامعه، دیواری از محدودیت دور او کشیده است. وقتی نوجوان باور کند نه بر اوضاع، نه بر نتیجه و نه حتی بر خودش اختیاری ندارد، دنیا برایش ترسناک و بی‌رحم می‌شود. زمانی که او به این باور برسد که تسلطی بر شرایط اطرافش ندارد و دیگران همواره برای او تصمیم می‌گیرند، دچار درماندگی می‌شود؛ بی‌حوصلگی، مقاومت و کناره‌گیری، همگی نشانه‌های این فروپاشی درونی هستند. اما چطور می‌توان به نوجوان آموخت که در میان این دیوارها، همچنان راهی برای حرکت پیدا کند؟ 

​​​​​​​
انتخاب در محدودیت
ویلیام گلاسر، بنیانگذار «نظریه انتخاب»، معتقد است که در دل محدودیت‌ها، می‌شود احساس کنترل را بازپس گرفت؛ نه با حذف شرایط، بلکه با تغییر جایگاه خودمان در برابر آن‌ها. ما باید به نوجوان بیاموزیم که قدرت او در تغییر جهان نیست، بلکه در تغییر واکنش به جهان است. 

محدودیت‌ها؛ مرزی میان «نگرانی» و «نفوذ»
بسیاری از نوجوانان انرژی خود را در «دایره نگرانی» هدر می‌دهند؛ یعنی تلاش برای تغییر چیزهایی که اصلاً دست آن‌ها نیست. وظیفه ماست که به آن‌ها بیاموزیم مرز میان نگرانی و «نفوذ» را درک کنند. نفوذ یعنی تمرکز بر آنچه در اختیار ماست. در جهانی پر از محدودیت، پرسش راهبردی او باید این باشد: «امروز برای نزدیک‌تر شدن به خواسته‌ام، چه انتخابی از دستم برمی‌آید؟». این یعنی درک این حقیقت که هرچند اوضاع سخت است و همه‌چیز دست او نیست، اما انتخاب «چگونه برخورد کردن» با این اوضاع، همواره از آن اوست. 
بازپس‌گیریِ آرامش به شرایط وابسته نیست، بلکه به درک این قدرت وابسته است که: «من در برابر محدودیت‌ها، هنوز قدرت انتخاب دارم.»
حرکت از «چرا من؟» به «چه می‌توانم؟»
برای تبدیل شدن از یک «قربانی شرایط» به یک «بازیگر فعال»، نوجوان به ابزاری عملی نیاز دارد.
پنج گام سیستماتیک زیر، به او کمک می‌کند تا از چرخه درماندگی خارج شود:

1 تعریف مسئله| نوجوان باید بتواند مشکل را از حالت کلی خارج کند. به جای گفتن «همه چیز بد است»، باید بگوید دقیقاً مشکل کجاست؟  مثلاً: به جای این که بگوید «من نمی‌توانم درس‌ها را حفظ کنم»، بگوید «با وجود حجم زیاد دروس، من نمی‌توانم زمانم را مدیریت کنم».

2 ایده‌پردازی| برای هر مسئله، هر چقدر هم کوچک، چندین راه حل بنویس. حتی اگر یکی از این راه حل‌ها فقط تغییر دادن طرز فکر یا نگاه تو به مشکل باشد.
3 ارزیابی| با خودت صادق باش و بررسی کن که کدام راه حل در این شرایط محدود، واقعاً امکان‌پذیر است؟ 
4 اقدام| تلاش کن تا کوچک‌ترین قدم ممکن را برداری. در دنیای کنترل، برداشتن یک قدم کوچک، پیامی حیاتی به مغز می‌فرستد که: «من اثرگذارم و می‌توانم تغییر ایجاد کنم».

5 بازبینی| قدم آخر، بررسی انتخاب‌هاست. آیا این قدم به من کمک کرد؟ اگر نه، انتخاب بعدی چیست؟ 
هدف این نیست که محدودیت‌ها را از پیش رو برداریم، بلکه هدف این است که به نوجوان یاد بدهیم در قلب توفان، بادبان‌های خود را درست کند. وقتی نوجوان یاد بگیرد که «انتخاب‌هایش» بر «شرایطش» پیروز می‌شود، آرامش را نه در تغییر دنیا، بلکه در تسلط بر خود می‌یابد.