شبکه خیانت خانگی!

برآیند به‌تصویر کشیدن موضوع خیانت مردان در سریال‌های نمایش خانگی، هم نسبت چندانی با واقعیت موجود جامعه ندارد، هم به‌جای آسیب شناسی و نمایش پیامدها، بیشتر ابزاری برای پیشبرد داستان و قلاب جذب و حفظ مخاطب است

نویسنده: سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

مترجم:

چند دقیقه از شروع قسمت تازه یک سریال نمایش خانگی گذشته است. مردی که تا همین چند صحنه قبل در خانه کنار همسر و فرزندانش نشسته بود، حالا در کافه‌ای خلوت روبه‌روی زنی دیگر نشسته است. هنوز این داستان جلو نرفته که در سریالی دیگر، مردی متاهل درگیر رابطه‌ای عاطفی با زنی می‌شود که ظاهرا فقط به دنبال تکیه‌گاهی عاطفی است. کمی آن طرف‌تر در یک روایت تاریخی، بازجویی که مردی خانواده‌دار است، آرام آرام درگیر رابطه‌ای احساسی با سوژه خود می‌شود. اگر این صحنه‌ها برای مخاطبان آشنا به نظر می‌رسد، دلیلش ساده است: طی سال‌های اخیر و به‌طور ویژه در همین چندماه‌، چندین سریال شبکه نمایش خانگی تقریبا بر یک خط داستانی مشابه حرکت می‌کنند. در «بدنام» مردی متمول با روابط پنهانی درگیر است؛ در «بی‌عاطفه» مردی که همزمان چند رابطه را پیش می‌برد، کمابیش در مرکز روایت قرار دارد؛ در «گل سنگ» خیانت به عنوان یک بحران خانوادگی به تصویر کشیده می‌شود و در «کلاغ» هم رابطه‌ای عاطفی میان بازجو و دختر جوانی که سوژه امنیتی است، شکل می‌گیرد؛ آن هم در حالی که مرد صاحب همسر و سه فرزند است. تکرار این الگو پرسشی جدی را پیش روی مخاطب می‌گذارد: آیا واقعا جامعه ایران تا این اندازه درگیر خیانت است که تقریبا در هر درام پرمخاطب باید مردی متاهل با رابطه‌ای پنهانی حضور داشته باشد؟ یا آن‌چه روی صفحه نمایش می‌بینیم، بیشتر محصول منطق درام و بازار سرگرمی است تا بازتابی دقیق از واقعیت اجتماعی؟ این پرونده تلاش می‌کند از همین نقطه شروع کند؛ با نگاهی تحلیلی به این پرسش که خیانت در سریال‌های نمایش خانگی چگونه بازنمایی می‌شود، چرا این سوژه تا این اندازه تکرار شده و این تصویر اغراق‌آمیز چه پیامدهای فرهنگی و روانی برای مخاطبان، به ویژه خانواده‌ها، می‌تواند داشته باشد. 


چرا خیانت به سوژه محبوب سریال‌ها تبدیل شده است؟
اگر به خط داستانی بسیاری از سریال‌های پرمخاطب نمایش خانگی نگاه کنیم، به‌تدریج یک الگوی آشنا دیده می‌شود: رابطه‌ای پنهانی شکل می‌گیرد، نشانه‌هایی از آن به‌تدریج آشکار می‌شود، دروغ‌ها و سوءظن‌ها بالا می‌گیرد و در نهایت بحرانی خانوادگی داستان را به نقطه‌ای پرتنش می‌رساند. در این ساختار روایی، خیانت بیش از آن‌که موضوعی برای تحلیل روابط انسانی باشد، به ابزاری برای تولید هیجان تبدیل می‌شود. ابزاری که خیلی سریع می‌تواند موتور داستان را روشن کند و مخاطب را درگیر نگه دارد.
 ساده‌ترین راه برای ساختن تعلیق
در منطق روایت درام، تعارض و تنش عنصر اصلی پیش‌برنده داستان است. خیانت دقیقا یکی از سریع‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای ایجاد چنین تعارضی است. کافی است مردی متاهل در موقعیت یک رابطه پنهانی قرار بگیرد تا مجموعه‌ای از موقعیت‌های دراماتیک شکل بگیرد: ترس از افشا شدن، تماس‌های پنهانی، دروغ‌های پی‌درپی، حسادت و درگیری‌های خانوادگی. چنین موقعیت‌هایی به نویسنده اجازه می‌دهد بدون طراحی پیچیده موقعیت‌های داستانی یا پرداخت عمیق شخصیت‌ها، داستانی پرتنش بسازد. به بیان ساده‌تر، خیانت تبدیل به نوعی تنش خوب و امتحان پس داده در روایت می‌شود؛ عنصری که تقریبا در هر مرحله از داستان می‌تواند گره تازه‌ای ایجاد کند.
 منطق بازار و قلاب جذب مخاطب
عامل دیگر به فضای رقابتی پلتفرم‌های نمایش خانگی مربوط می‌شود. در این فضا، سریالی که بیشتر درباره آن صحبت شود، شانس بیشتری برای دیده شدن دارد. موضوعاتی که بار عاطفی و اخلاقی بالایی دارند، معمولا واکنش‌های بیشتری در مخاطبان ایجاد می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی هم بیشتر دست به دست می‌شوند. خیانت دقیقا از همین جنس موضوعات است. مخاطب به‌طور طبیعی نسبت به چنین موقعیت‌هایی حساس است؛ هم از نظر اخلاقی و هم از نظر عاطفی. همین حساسیت باعث می‌شود داستان‌هایی که حول روابط پنهانی شکل می‌گیرند، سریع‌تر توجه مخاطب را جلب کنند. در نتیجه این موضوع به نوعی قلاب روایی تبدیل می‌شود که مخاطب را کنجکاو می‌کند بداند در قسمت بعدی چه اتفاقی خواهد افتاد.
 الگوبرداری سطحی از درام‌های خارجی
در کنار این عوامل، نمی‌توان از تاثیر الگوهای روایی درام‌های خارجی هم چشم‌پوشی کرد. در بسیاری از سریال‌های مطرح جهانی، شخصیت‌های خاکستری و روابط پیچیده عاطفی نقش مهمی در شکل دادن به داستان دارند. این آثار معمولا تلاش می‌کنند پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها و تناقض‌های درونی آن‌ها را نشان دهند. اما در برخی نمونه‌های داخلی، این الگوها بیشتر به شکل ظاهری اقتباس می‌شوند. به‌جای پرداخت دقیق شخصیت‌ها و زمینه‌های روانی و اجتماعی روابط، تنها شکل بیرونی داستان یعنی رابطه پنهانی وارد روایت می‌شود. در نتیجه، آن‌چه باقی می‌ماند مجموعه‌ای از موقعیت‌های ملتهب است که بیشتر برای پیش بردن داستان طراحی شده‌اند تا برای فهم عمیق‌تر روابط انسانی. در واقع مسئله اصلی این نیست که خیانت اصلا نباید در داستان‌ها روایت شود. چنین موضوعی متاسفانه بخشی از واقعیت روابط انسانی است و طبیعتا می‌تواند سوژه درام هم باشد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این موضوع به شکل تکراری و سطحی در سریال‌های مختلف بازتولید می‌شود؛ به‌طوری که گاهی به نظر می‌رسد ساده‌ترین راه برای جذاب کردن یک داستان، اضافه کردن یک رابطه پنهانی دیگر به آن است. 

وقتی خیانت به خط مشترک روایت‌ها 
تبدیل می‌شود

برای فهم دقیق‌تر این روند، کافی است به چند نمونه از سریال‌های اخیر شبکه نمایش خانگی نگاه کنیم. 
«بدنام»| در سریال «بدنام»، شخصیت مرد، فردی ثروتمند است که روابط مالی و اجتماعی پیچیده‌ای دارد. در کنار این موقعیت، رابطه پنهانی او با زنی که همکارش است، به یکی از عناصر مهم روایت تبدیل می‌شود. اما همین مرد برای پیشبرد اهداف تجاری‌‎اش به زن پیشنهاد می‌کند وارد رابطه با مرد ثروتمندی شود که قرار است کارچاق‌کن پروژه او باشد. 
«بی‌عاطفه»| در «بی‌عاطفه» هم مخاطب با شخصیتی روبه‌روست که در طول روایت مشخص می‌شود روابط متعددی را به‌طور همزمان پیش برده است. ساختار روایت گذشته این روابط را به‌تدریج آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که این رفتار اتفاقی مقطعی نیست، بلکه به نوعی به الگوی ثابت زندگی شخصیت تبدیل شده است.
«گل سنگ»| در میان نمونه‌های اخیر، «گل سنگ» تا حدی مسیر متفاوتی را طی می‌کند. در این سریال خیانت تنها یک پیچ داستانی نیست، بلکه پیامدهای آن بر زندگی خانوادگی شخصیت‌ها هم مورد توجه قرار می‌گیرد. تنش‌های عاطفی، آسیب به روابط خانوادگی، بحران اعتماد و در نهایت مرگ مادر خانواده همه از برملاشدن ماجرای خیانت مرد شروع می‌شود. برای همین در «گل سنگ» خیانت یک ابزار داستانی برای تعلیق نیست؛ بلکه ویرانی یک خانواده را در پی یک اشتباه نشان می‌دهد و برای همین با مهم‌ترین سریال چند وقت اخیر مواجهیم.  
«کلاغ»| در سریال «کلاغ» هم رابطه‌ای عاطفی میان یک مامور امنیتی و دختری که به عنوان سوژه تحت مراقبت است، شکل می‌گیرد. نکته قابل توجه این است که این شخصیت مرد در عین حال همسر و پدر سه فرزند است. با وجود آن‌که داستان در فضایی تاریخی روایت می‌شود، نوع شکل‌گیری رابطه و تنش‌های آن بیشتر به الگوهای درام‌های معاصر شباهت دارد.
در مجموع وقتی این نمونه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند، یک تصویر مشترک شکل می‌گیرد. در بسیاری از این آثار، مردانی که از نظر اجتماعی موفق یا قدرتمند تصویر می‌شوند، اغلب درگیر روابطی موازی هم هستند. از سوی دیگر، زنانی که وارد این روابط می‌شوند بیشتر به شکل زنانی تنها، آسیب‌پذیر یا نیازمند حمایت عاطفی تصویر می‌شوند؛ زنانی که خود درگیر نوعی بحران عاطفی هستند.
نتیجه چنین الگویی آن است که خیانت به‌تدریج از یک خطای اخلاقی یا منشأ بحران خانوادگی فاصله می‌گیرد و فقط ابزاری است برای پیشبرد داستان تا قسمت بعدی. 
​​​​​​​
پیامد بازار آشفته نمایش خانگی برای جامعه 
وقتی یک الگوی روایی بارها تکرار می‌شود، دیگر فقط با چند شخصیت داستانی طرف نیستیم؛ کم‌کم با یک تصویر ساخته‌شده از واقعیت روبه‌رو می‌شویم. در بسیاری از سریال‌های نمایش خانگی، مردی که در موقعیت قدرت، ثروت، امنیت شغلی یا نفوذ اجتماعی قرار دارد، همزمان درگیر رابطه‌ای پنهانی هم هست. در مقابل، مرد وفادار یا اساسا در حاشیه است یا چنان خنثی و کم‌اثر تصویر می‌شود که توان رقابت با شخصیت پرتنش و پرراز مرد خیانتکار را ندارد. واقعیت این است که جامعه ایرانی، با همه آسیب‌ها و بحران‌هایی که در حوزه خانواده تجربه می‌کند، چنین تصویر یکدست و سیاهی از مردان ندارد. بیشتر مردان در زندگی روزمره و واقعی این‌روزها که پر است از دغدغه‌های متنوع و... نه قهرمانان پرزرق‌وبرق درام‌اند، نه صاحبان چند رابطه پنهانی. آن‌ها پدران، همسران و مردانی معمولی‌اند که با فشار اقتصادی، مسئولیت‌های خانوادگی، فرسودگی شغلی و دغدغه حفظ زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند. اما وقتی قاب سریال‌ها مدام روی مردان چندرابطه‌ای می‌ایستد، این بخش وسیع و واقعی از زندگی مردانه تقریبا ناپدید می‌شود. پیامد چنین تصویری برای مخاطبان زن، به ویژه زنان متاهل، می‌تواند افزایش اضطراب و سوءظن باشد. زنی که در چند سریال پشت سر هم می‌بیند مردان متاهل به‌راحتی وارد روابط پنهانی می‌شوند، ممکن است ناخودآگاه نشانه‌های معمول زندگی را با بدبینی بیشتری تفسیر کند؛ تاخیر در پاسخ دادن به پیام، تماس کاری، سکوت یا خستگی همسر، همه می‌تواند در ذهنی که با روایت‌های خیانت اشباع شده، معنایی تازه پیدا کند. 

آینه‌ای که خانواده را 
بدقواره نشان می‌دهد

مسئله این نیست که سریال‌ساز نباید سراغ خیانت برود؛ درام از دل بحران ساخته می‌شود. مسئله این است که وقتی خیانت مدام با یک الگوی تکراری و هیجان‌زده روایت می‌شود، دیگر فقط یک انتخاب داستانی نیست؛ به تصویری رسانه‌ای از زندگی و زمانه ما تبدیل می‌شود. نمایش خانگی امروز فقط سرگرمی نیست؛ بخشی از ذهنیت مخاطب درباره عشق، ازدواج، اعتماد و زندگی مشترک را می‌سازد. مسئولیت رسانه این نیست که جهان بی‌عیب و آدم‌های کاملا اخلاقی بسازد. مسئولیتش این است که اگر خیانت را نشان می‌دهد، فقط روی پیام‌های مخفی، قرارهای پنهانی و لحظه افشا مکث نکند؛ ریشه‌ها و پیامدهایش را هم ببیند: فروپاشی اعتماد، زخم روانی همسر و فرزندان، شرمندگی، خشم و فرسایش خانواده.
مخاطب هم نباید این تصویر را عین واقعیت بداند. سریال با منطق تعلیق و بازار ساخته می‌شود، نه با مأموریت ارائه گزارش دقیق از جامعه. هر تأخیر، سکوت یا خستگی در زندگی واقعی نشانه خیانت نیست. خانواده ایرانی مسئله کم ندارد؛ از فشار اقتصادی و شکاف نسلی تا تنهایی عاطفی و بحران گفت‌وگو. پرسش این است: آیا درام ایرانی نمی‌تواند بدون تکرار مدام خیانت هم پرکشش باشد؟
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده