معمار هویت بصری ایرانیان

18 مرداد اولین سالروز درگذشت استاد محمود فرشچیان خالق رویاهای سیال و پرنقش و نگار ما ایرانیان با هنر نگارگری است

نویسنده: صابر

مترجم:

برای بسیاری از ما، نخستین مواجهه با هنر نگارگری نه در گالری‌های تاریک و مدرن، بلکه روی دیوارهای صمیمی خانه‌های پدری یا در صفحات کتاب‌های مذهبی رخ داده است؛ تصویری از اسبی زخمی، خسته و سر به زیر افکنده، یا آهوانی پناه‌جو در پیشگاه مردی نورانی. این تصاویر که در عمق حافظه جمعی ما رسوخ کرده‌اند، امضای هنرمندی را بر خود دارند که توانست مرز میان هنر نخبگانی و زندگی روزمره مردم را بردارد. محمود فرشچیان، فراتر از یک نقاش یا استادکار، معمار هویت بصری معاصر ایران است. او در دنیایی که با سرعت به سمت فرم‌های انتزاعی و بی‌وطن حرکت می‌کرد، پناهگاهی از جنس رنگ، نور و خطوط منحنی آفرید تا روح سنت را در کالبد جهان مدرن زنده نگه دارد. آثار او روایتگر پیوند عمیق انسان با امر قدسی و عرفانی است؛ پیوندی که نه در قالب کلمات، بلکه در قالب فرم‌هایی شناور و بی‌آرام خودنمایی می‌کند. فرشچیان با تکیه بر سنت‌های بصری گذشته و درک نیازهای عاطفی روزگار خویش، نگارگری را از یک هنر موزه‌ای، به بخشی جدانشدنی از سبک زندگی، ایمان و تخیل خلاق ایرانیان تبدیل کرد.


از مکتب اصفهان تا آکادمی‌های غرب
مسیر زندگی فرشچیان، نمادی از تلاش برای آشتی دادن ریشه‌ها با افق‌های نو است. او که متولد بهمن‌ماه ۱۳۰۸ در محله احمدآباد اصفهان بود، هنر را در فضایی تنفس کرد که کاشی‌کاری‌های مسجد شیخ‌لطف‌ا... و عالی‌قاپو در آن خودنمایی می‌کردند. پدرش که نماینده فرش اصفهان بود، او را با جهان پرنقش‌ونگار طراحی سنتی آشنا کرد. فرشچیان جوان تحت آموزش‌های سخت‌گیرانه و اصیل میرزا آقا امامی و عیسی بهادری در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان، اصول پایه‌ای و سنتی طراحی، مینیاتور و تذهیب را آموخت. اما او به تکرار مکررات راضی نشد. سفر تحصیلی او به اروپا در دهه ۳۰ خورشیدی و سال‌ها مطالعه پیگیر در موزه‌های بزرگ غرب، زاویه دید جدیدی به او بخشید. فرشچیان در این دوره، با اصول پرسپکتیو، آناتومی و ترکیب‌بندی غربی آشنا شد، اما به جای تقلید، از این ابزارها برای تقویت بیانی نگارگری ایرانی استفاده کرد. پس از بازگشت به کشور، او در مقام استاد دانشگاه تهران، نقش مهمی در آکادمیک ساختن این هنر ایفا کرد. زندگی او بین اصفهان، تهران و سال‌های طولانی اقامت و کار در ایالات متحده، سفری مداوم میان سنت و مدرنیته بود. او هیچ‌گاه ارتباطش را با خاک وطن قطع نکرد و بخش عمده‌ای از عمر خود را وقف طراحی ضریح‌های مطهر و خلق آثاری کرد که پیوندی عمیق با باورهای دینی مردم داشتند؛ رویکردی که تا آخرین سال‌های حیاتش در مرداد ۱۴۰۴، هویت حرفه‌ای او را تعریف می‌کرد. 


رهایی فرم از بند سنت
مهم‌ترین دستاورد هنری فرشچیان را باید در عبور دادن نگارگری از وضعیت «هنر وابسته به متن ادبی» به «زبانی مستقل و تصویری» جست‌وجو کرد. پیش از او، مینیاتور عمدتاً در خدمت تصویرسازی شاهنامه، دیوان حافظ یا نظامی گنجوی بود. فرشچیان با شکستن این سنت، نقاشی را به عنوان پدیده‌ای مستقل با ارزش‌های بصری قائم‌به‌ذات تعریف کرد. سبک او بر دو پایه اساسی استوار است: حرکت سیال خطوط و غنای رنگ‌های درخشان. در آثار او، خطوط ضخیم و ایستا جای خود را به منحنی‌های نرم و دوران‌هایی داده‌اند که گویی هرگز به پایان نمی‌رسند. اندام‌ها، بال‌های پرندگان، شاخه‌های درختان و حتی ابرها در هم تنیده شده و کلیتی مواج را می‌سازند که حس تعلیق و بی‌وزنی را به بیننده منتقل می‌کند. رنگ‌آمیزی‌های او هم با الهام از پالت رنگی سنتی اما با درخشندگی بیشتر و تنوع طیف‌های میانی (رنگین‌کمانی) انجام می‌شود که به اثر بعد ماورایی و شاعرانه می‌بخشد. او آناتومی را با وفاداری به تناسبات نگارگری سنتی اما با درک آناتومی کلاسیک غرب ترسیم کرد تا فیگورها در عین واقع‌گرایی نسبی، حالتی اثیری و معنوی داشته باشند. این آمیزش هوشمندانه میان اصول ایستای نگارگری قدیم و پویایی سینماتیکِ نقاشی معاصر، سبکی را پدید آورد که هم برای مخاطب ایرانی آشنا و آرامش‌بخش است و هم برای ناظر بین‌المللی، نوآورانه و واجد ارزش‌های زیباشناختی جهان‌شمول به شمار می‌رود.


تلاقی تراژدی، عرفان و پناه
بررسی کارنامه فرشچیان بدون درنگ بر سه شاهکار ماندگار او، که هر یک بخشی از «دی‌ان‌ای بصری» ما ایرانیان شده‌اند، ناقص است. تابلوی بی‌نظیر «عصر عاشورا» شاید تجسم عینی روان‌شناسی سوگ در جامعه ایرانی باشد. فرشچیان در این اثر، هوشمندانه از به تصویر کشیدن مستقیم خشونت و میدان جنگ پرهیز کرده. در این اثر ما اسبی خسته و تیرخورده‌ که بدون سوار به خیمه‌ها بازگشته را می‌بینیم که کانون مرکزی غمی است که در خطوط رو به پایین و پیکره‌های درهم‌شکسته‌ زنان تداوم می‌یابد. این اثر، سوگواری را از یک واقعه تاریخی به یک «حسِ همیشگی» تبدیل کرده است.
در نقطه‌ای دیگر از این طیف عاطفی، تابلوی «ضامن آهو» قرار دارد. این جا دیگر سخن از سوگ نیست، بلکه سخن از «پناه» است. فرشچیان با استفاده از یک ترکیب‌بندی دورانی و نرم، فضایی سرشار از شفقت و قدسیت را بازآفرینی کرده است. نگاه پناه‌جوی آهوان و آرامش جاری در چهره محوری اثر، نوعی «تراپی بصری» برای مخاطب مضطرب معاصر فراهم می‌کند. در این تابلو، رنگ‌ها از غلظت زمینی خارج شده و به سمتی می‌روند که گویی نور از درون خود پیکره‌ها می‌تابد، نه از منبعی خارجی.
اما اوج رهایی قلم او را باید در تابلوی «شمس و مولانا» جست‌وجو کرد. در این اثر، فیزیک و ماده به نفع شور عرفانی رنگ می‌بازند؛ سماع فیگورها در میان چرخش ابرها و شعله‌های رنگین، نشان‌دهنده استحاله روح و کشش مغناطیسی عشق میان مرید و مراد است. فرشچیان در این جا خط را به رقص واداشته و مرز میان «انسان» و «هستی» را برداشته است. این آثار به خوبی نشان می‌دهند که او چگونه مفاهیم پیچیده مذهبی و عرفانی را به زبانی ساده، پراحساس و باورپذیر برای تمام نسل‌ها ترجمه کرده است. او با این شاهکارها ثابت کرد که مینیاتور می‌تواند فراتر از تزیین، به عمق روان آدمی نفوذ کند و بیدارکننده خاطراتی باشد که در ناخودآگاه جمعی ما رسوب کرده‌اند. 

10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار