2 مادر در یک خانه!
مهدی زمینپرداز در یک برنامه تلویزیونی با احترام زیاد و جالبی درباره همسر اول پدرش صحبت و او را مادر خطاب کرد که با تصور ما درباره این موضوع متفاوت بود؛ چطور چنین فضایی در یک خانواده جلو میرود؟نویسنده: زهرا عیدگاهی | کارشناسی ارشد روان شناسی شخصیت
مترجم:
خانواده یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری شخصیت و هویت افراد است. با این حال، همه خانوادهها از یک الگوی مشابه پیروی نمیکنند و گاهی شرایط زندگی ساختارهایی متفاوت را رقم میزند. یکی از نمونههای متفاوت آن خانواده مهدی زمینپرداز، بازیگر خوب سینما و تلویزیون است که در یکی از مصاحبههای اخیرش در تلویزیون، درباره آن صحبت کرد و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. تجربه این بازیگر از حضور دو مادر در خانواده موضوعی است که در مطلب امروز از منظر روانشناختی مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.
قصه متفاوت یک ازدواج دوم
این تجربه متفاوت که فاصله زیادی با تصور بیشتر ما از موضوع زندگی دو زن در یک خانه دارد، بهانه خوبی است تا ببینیم یک کودک چگونه در خانوادهای با حضور دو نفر که هر دو نقش مادری را ایفا میکنند، بدون تنش و تضاد رشد میکند و چنین با احترام از همسر پدرش یاد میکند؟ از دیدگاه روانشناسی، کیفیت روابط عاطفی و احساس امنیت، بسیار مهمتر از شکل ظاهری خانواده است. ماجرای ازدواج پدر مهدی زمینپرداز از این قرار بوده که پدر و همسر اولش سالها زندگی مشترک داشتند اما صاحب فرزند نشدند؛ در نهایت، با رضایت و اصرار همسر اول، ازدواج دوم صورت میگیرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند است. اما جالب اینکه برای حفظ جایگاه مادری همسر اول که فداکاری مهمی در حق همسرش داشته، نام دو فرزند در شناسنامه او و دو فرزند در شناسنامه همسر دوم ثبت میشود و جالبتر اینکه همسر دوم هم با این موضوع کنار میآید. در نتیجه، کودکان در فضایی رشد میکنند که دو زن در نقش مادری حضور دارند.
احترامی که به فرزندان منتقل شد
از نگاه روانشناختی، نخستین موضوع مهم در چنین شرایطی «دلبستگی» است. کودکان معمولاً به افرادی دلبستگی پیدا میکنند که به نیازهای عاطفی و جسمانی آنها پاسخ میدهند. بنابراین لزوماً مادر زیستی تنها منبع دلبستگی نیست. اگر هر دو زن در فرایند مراقبت، حمایت و تربیت کودک نقش فعالی داشته باشند، کودک میتواند با هر دو رابطهای عاطفی و معنادار برقرار کند؛ در کنار آن حتماً احترام متقابلی بین مادر زیستی و همسر اول پدر مهدی زمینپرداز وجود داشته که به درستی به فرزندان هم منتقل شده است.
ساختاری درست برای شکلگیری هویت فرزند
موضوع مهم دیگر، شکلگیری هویت است. بسیاری از کودکان در سالهای رشد درباره ریشههای خانوادگی خود کنجکاو میشوند و تلاش میکنند جایگاه خود را در خانواده درک کنند. در چنین شرایطی ممکن است پرسشهایی درباره نقش هر یک از مادران شکل بگیرد. با این حال، آنچه بیش از ساختار خانواده اهمیت دارد، میزان شفافیت، صداقت و امنیت عاطفی موجود در روابط خانوادگی است. یکی از چالشهای احتمالی در این نوع خانوادهها، احساس تعهد عاطفی به هر دو مادر است. فرد ممکن است نگران باشد که ابراز علاقه به یکی از آنها باعث رنجش دیگری شود. این وضعیت گاهی زمینهساز احساس گناه یا مسئولیت هیجانی بیش از حد میشود. به همین دلیل، نحوه مدیریت روابط در خانواده نقش تعیینکنندهای در سلامت روان فرزندان دارد.
ضرورت تربیت یکدست
از سوی دیگر، داشتن دو چهره مادری میتواند منبعی برای غنای عاطفی هم باشد. کودک در چنین شرایطی فرصت دارد از دو الگوی متفاوت مراقبت، حمایت و مهرورزی بهرهمند شود. این تجربه دشوار فقط در صورت وجود روابط سالم، میتواند احساس امنیت بیشتری ایجاد کند و شبکه حمایتی گستردهتری در اختیار فرد قرار دهد و گرنه باعث تضاد در تربیت، آشفتگی کودک و ناامنی روانی میشود. اما شیوه بیان زمینپرداز نشان میدهد که تا چهاندازه شیوه مدیریت فضای خانواده توسط پدر و دو مادر به رغم تفاوتهای احتمالی یکدست بوده که فرزند حس تضاد و تفاوت نکرده است.
آنچه آینده روانی کودک را میسازد
در مقابل، اگر میان بزرگسالان خانواده تعارض، رقابت یا احساس تبعیض وجود داشته باشد، کودک ممکن است در موقعیت دشواری قرار گیرد. قرار گرفتن میان دو فرد مهم زندگی و احساس نیاز به انتخاب میان آنها میتواند فشار روانی قابل توجهی ایجاد کند. در چنین شرایطی خطر بروز اضطراب، احساس سردرگمی یا تعارض وفاداری افزایش مییابد. به همین دلیل، همکاری و احترام متقابل میان والدین نقش مهمی در سازگاری روانی فرزندان دارد. بنابراین، داشتن دو مادر لزوماً یک عامل آسیبزا یا مشکلساز نیست. آنچه بر رشد روانی فرد تأثیر میگذارد، کیفیت روابط عاطفی، احساس امنیت، پذیرش و ثبات موجود در خانواده است. از نگاه روانشناسی، خانواده بیش از آنکه یک ساختار باشد، مجموعهای از روابط معنادار و حمایتکننده است که به فرد احساس دوستداشتنی بودن و تعلق میبخشد.
قصه متفاوت یک ازدواج دوم
این تجربه متفاوت که فاصله زیادی با تصور بیشتر ما از موضوع زندگی دو زن در یک خانه دارد، بهانه خوبی است تا ببینیم یک کودک چگونه در خانوادهای با حضور دو نفر که هر دو نقش مادری را ایفا میکنند، بدون تنش و تضاد رشد میکند و چنین با احترام از همسر پدرش یاد میکند؟ از دیدگاه روانشناسی، کیفیت روابط عاطفی و احساس امنیت، بسیار مهمتر از شکل ظاهری خانواده است. ماجرای ازدواج پدر مهدی زمینپرداز از این قرار بوده که پدر و همسر اولش سالها زندگی مشترک داشتند اما صاحب فرزند نشدند؛ در نهایت، با رضایت و اصرار همسر اول، ازدواج دوم صورت میگیرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند است. اما جالب اینکه برای حفظ جایگاه مادری همسر اول که فداکاری مهمی در حق همسرش داشته، نام دو فرزند در شناسنامه او و دو فرزند در شناسنامه همسر دوم ثبت میشود و جالبتر اینکه همسر دوم هم با این موضوع کنار میآید. در نتیجه، کودکان در فضایی رشد میکنند که دو زن در نقش مادری حضور دارند.
احترامی که به فرزندان منتقل شد
از نگاه روانشناختی، نخستین موضوع مهم در چنین شرایطی «دلبستگی» است. کودکان معمولاً به افرادی دلبستگی پیدا میکنند که به نیازهای عاطفی و جسمانی آنها پاسخ میدهند. بنابراین لزوماً مادر زیستی تنها منبع دلبستگی نیست. اگر هر دو زن در فرایند مراقبت، حمایت و تربیت کودک نقش فعالی داشته باشند، کودک میتواند با هر دو رابطهای عاطفی و معنادار برقرار کند؛ در کنار آن حتماً احترام متقابلی بین مادر زیستی و همسر اول پدر مهدی زمینپرداز وجود داشته که به درستی به فرزندان هم منتقل شده است.
ساختاری درست برای شکلگیری هویت فرزند
موضوع مهم دیگر، شکلگیری هویت است. بسیاری از کودکان در سالهای رشد درباره ریشههای خانوادگی خود کنجکاو میشوند و تلاش میکنند جایگاه خود را در خانواده درک کنند. در چنین شرایطی ممکن است پرسشهایی درباره نقش هر یک از مادران شکل بگیرد. با این حال، آنچه بیش از ساختار خانواده اهمیت دارد، میزان شفافیت، صداقت و امنیت عاطفی موجود در روابط خانوادگی است. یکی از چالشهای احتمالی در این نوع خانوادهها، احساس تعهد عاطفی به هر دو مادر است. فرد ممکن است نگران باشد که ابراز علاقه به یکی از آنها باعث رنجش دیگری شود. این وضعیت گاهی زمینهساز احساس گناه یا مسئولیت هیجانی بیش از حد میشود. به همین دلیل، نحوه مدیریت روابط در خانواده نقش تعیینکنندهای در سلامت روان فرزندان دارد.
ضرورت تربیت یکدست
از سوی دیگر، داشتن دو چهره مادری میتواند منبعی برای غنای عاطفی هم باشد. کودک در چنین شرایطی فرصت دارد از دو الگوی متفاوت مراقبت، حمایت و مهرورزی بهرهمند شود. این تجربه دشوار فقط در صورت وجود روابط سالم، میتواند احساس امنیت بیشتری ایجاد کند و شبکه حمایتی گستردهتری در اختیار فرد قرار دهد و گرنه باعث تضاد در تربیت، آشفتگی کودک و ناامنی روانی میشود. اما شیوه بیان زمینپرداز نشان میدهد که تا چهاندازه شیوه مدیریت فضای خانواده توسط پدر و دو مادر به رغم تفاوتهای احتمالی یکدست بوده که فرزند حس تضاد و تفاوت نکرده است.
آنچه آینده روانی کودک را میسازد
در مقابل، اگر میان بزرگسالان خانواده تعارض، رقابت یا احساس تبعیض وجود داشته باشد، کودک ممکن است در موقعیت دشواری قرار گیرد. قرار گرفتن میان دو فرد مهم زندگی و احساس نیاز به انتخاب میان آنها میتواند فشار روانی قابل توجهی ایجاد کند. در چنین شرایطی خطر بروز اضطراب، احساس سردرگمی یا تعارض وفاداری افزایش مییابد. به همین دلیل، همکاری و احترام متقابل میان والدین نقش مهمی در سازگاری روانی فرزندان دارد. بنابراین، داشتن دو مادر لزوماً یک عامل آسیبزا یا مشکلساز نیست. آنچه بر رشد روانی فرد تأثیر میگذارد، کیفیت روابط عاطفی، احساس امنیت، پذیرش و ثبات موجود در خانواده است. از نگاه روانشناسی، خانواده بیش از آنکه یک ساختار باشد، مجموعهای از روابط معنادار و حمایتکننده است که به فرد احساس دوستداشتنی بودن و تعلق میبخشد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


