خوب شد فرگوسن نیستی آقای افاضلی!
هومن افاضلی مشاور فنی تیم ملی، در برنامه شبکه ورزش مدعی شد همانطور که مردم از موتور پراید سر در نمیآورند پیچیدگی فوتبال را هم نمیفهمند؛ این نقدناپذیری چرا اشتباه است و چه پیامدی برای فوتبال ما دارد؟نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامه نگار
مترجم:
بعضی جملهها در فوتبال ایران، فقط یک واکنش لحظهای نیستند؛ آنها از یک ساختار غلط پرده برمیدارند. اظهارات هومن افاضلی در برنامه شبکه ورزش، از همین جنس بود. آنجا که در پاسخ به سوالات و نقد حمید محمدی، لحن و تشبیهی به کار برد که مضمونش روشن بود: مردم و منتقدان، چون از «موتور پراید» و سازوکار فنی آن سر درنمیآورند، پس درباره فوتبال هم صلاحیت قضاوت ندارند. این فقط یک کنایه نامناسب نبود؛ نمود کوچکی از نوع تفکر حاکم بر فدراسیون و حتی کادر فنی تیم ملی بود. در ظاهر، این جمله رنگ و بوی فنی داشت، اما در باطن، حامل یک تحقیر آشکار بود؛ تحقیر شعور عمومی. اینکه کسی تصور کند تنها صاحبان نیمکت، اتاق فنی و مدرک مربیگری حق سخن گفتن دارند و بقیه فقط باید بنشینند، تشویق کنند و ساکت بمانند. آنهم وقتی پای تیم ملی در میان است؛ تیمی که هزینهاش از منابع عمومی، از حیثیت عمومی و از سرمایه عاطفی همین مردم تأمین میشود. اما فوتبال، بهویژه در سطح ملی، هیچوقت فقط مسئله تاکتیک و تمرین نبوده است. فوتبال سازنده هویت خاطره جمعی است و مهمتر از همه، عرصه پاسخگویی است. وقتی کسی میخواهد چنین امر عمومیای را به اتاق دربسته «اهل فن» تبعید کند، در واقع دارد صورت مسئله را عوض میکند؛ موضوعی که اگر امروز فکری به حال آن نشود عواقب بدی برای فوتبال ما دارد و چرخه ناکامی و اصلاح نشدنش ادامه پیدا میکند.

مغالطه تخصصگرایی آقا هومن
ادعای پنهان در حرف افاضلی این است که چون فوتبال پدیدهای تخصصی است، پس نقد آن هم باید فقط در انحصار متخصصان باشد. این همان مغالطه قدیمی متخصصنمایی است؛ پناه بردن به زبان فنی برای فرار از مسئولیت عمومی. اگر این منطق را بپذیریم، باید بخش زیادی از زیست اجتماعی تعطیل شود. آیا مردم برای اعتراض به تورم باید اقتصاددان باشند؟ برای نقد سیاست خارجی باید دیپلمات باشند؟ برای گلایه از آلودگی هوا باید متخصص محیط زیست باشند؟ روشن است که نه. شهروند، لازم نیست مکانیسم پیچیده امور را بداند تا از پیامدهای آن حرف بزند، بلکه کافی است اثر آن را در زندگی خود ببیند و با پیامدها زندگی کند تا بداند چیزی درست نیست. در فوتبال هم همین قاعده برقرار است. مردم لازم نیست جزئیات تمرینات، انتقال از فاز دفاع به حمله یا روش پرس تیم را بدانند تا بفهمند یک تیم ملی از نظر کیفیت، انسجام، شجاعت و چشمانداز، اقناعکننده نیست. تفاوت مهمی میان «نقد فنی» و «نقد عملکردی» وجود دارد. نقد فنی، طبعاً کار کارشناسان و مربیان است؛ اما نقد عملکردی، حق قطعی مردم و رسانه است.
پراید شما با ژیان مساوی کرد
رسانه بهعنوان نماینده افکار عمومی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند. قرار نیست مجری تلویزیون جای سرمربی را بگیرد یا تاکتیک بچیند. قرار است بپرسد نتیجه این فرایند چیست، چرا این تصمیم گرفته شد و این تصمیم چه نسبتی با عملکرد تیم دارد؟ اگر رسانه این حق را از دست بدهد و مثل برخی برنامههای این روزهای تلویزیون فقط به تریبون توجیه و رفیق بازی مجری و بازیکن بدل شود، دیگر رسانه نیست؛ روابط عمومی است. بله آقای افاضلی، مردم چندان درباره جزئیات عملکرد موتور پراید نکات فنی و دقیقی نمیدانند؛ اما میدانند سهم پراید در تصادفات جادهای، نداشتن ایمنی و... چقدر است و حقشان هم این پرایدها نیست. حتی میدانند شما با پرایدتان بهعنوان تیم بیستم رنکینگ فیفا مقابل نیوزیلند ضعیفترین تیم جام که یک ژیان قدیمی محسوب میشود، مساوی کردید. آیا برای فهم همین مقدار که ما باید نیوزیلند را میبردیم باید مفهوم بیلدآپ را بدانیم وگرنه حق مطالبه نداریم؟ مردم حق دارند از کسیکه 2 دهه است دستیار و مشاور فنی بیشتر سرمربیها بوده و هربار هم خودش در لیگ یک و دو سرمربی شده نتیجه نگرفته بپرسند این لحن از بالا، این همه حساسیت نسبت به نقد، بر چه کارنامهای سوار شده است؟
کاش اندازه پراید پاداش بگیرید
مردم «ناآگاه» به قول این دوستان، میدانند شما برای نتیجههای پرایدی، پاداشهای بنزی میگیرید. برای نباختن، جشن میگیرید و از حذف شدن به صرف نباختن، حماسه میسازید. بله آنقدر منصف هستیم بدانیم تیم ملی با مشکلات زیادی به جام رفت، میزبان انواع کارشکنی را کرد؛ ما هم برای همین از اینکه در اولین جام جهانی 48 تیمی به جمع 32 تیم نیامدیم کمتر از حد معمول ناراحت شدیم چون پشت پرده تیم ملی و مشکلاتش را میدانستیم، اما پاسخ این همه همراهی مردم و رسانه این چنین برخوردی است؟ البته این همان جایی است که ذهنیت افاضلی قابل فهم میشود. وقتی سالها در فضایی کار کرده باشی که از شکست هم امکان تولید روایت پیروزمندانه وجود دارد، کمکم هر نقدی به نظر تو بیانصافی میرسد؛ عادل زمان کیروش عهدهدار این مسئولیت بود و حالا دیگران برای تیم قلعهنویی. فقط مشکل این جاست که زمین فوتبال، برخلاف استودیو، با روایت فریب نمیخورد.
انتخاب اشتباه شما پیچیده نیست
یکی از جدیترین نقاط بحران، جایی است که بحث از فهرست بازیکنان به میان میآید. فوتبال ملی، فقط میدان امروز نیست؛ سرمایهگذاری روی فرداست. به همین دلیل، هر انتخاب در تیم ملی صرفاً یک تصمیم فنی کوتاهمدت نیست، بلکه مداخله در آینده فوتبال کشور است. وقتی بازیکنی مثل صیادمنش یا طاهری کنار گذاشته میشود و در مقابل، انتخابهایی صورت میگیرد که برای افکار عمومی و حتی بخشی از بدنه فوتبال قانعکننده نیست، ماجرا از یک بحث فنی عبور میکند و وارد حوزه شفافیت و سرمایه ملی میشود. بله ما آدمهای معمولی که درگیر معیشت و روزمره هستیم وقت نداریم تاکتیکهای گواردیولا را یاد بگیریم، اما آنقدر میفهمیم که صیادمنش از دنیس اکرت شایستهتر بود و با همین دانش اندک فوتبالی میتوانیم خدمت کادرفنی جسارت کنیم و بپرسیم واقعاً فکر میکردید فینالیست میشویم که چشمی مصدوم را بردید؟ چون بعید بود روزبه در مرحله گروهی آماده شود.
مثلث غرور افاضلی: فدراسیون، صداوسیما و نیمکتهای مصون
این نوع نگاه امثال افاضلی از خلأ به وجود نمیآید؛ او محصول یک ساختار است. ساختاری که از سه ضلع تغذیه میشود: فدراسیون، رسانههای مصلحتجو و کادر فنی نقدناپذیر. فدراسیون به جای پاسخگویی، بیشتر در اندیشه مدیریت روایت است. بخشی از رسانه، بهویژه آن بخش که به تریبونهای کمخطر و گفتوگوهای از پیشتضمینشده عادت کرده، بیش از آنکه ناظر باشد، نقش هموارکننده را ایفا میکند و کادر فنی هم کمکم به این باور میرسد که نه فقط باید نقد نشود، بلکه اساساً حق دارد از مردم طلب سکوت و تشویق داشته باشد. برنامههای سفارشی و روایتهای محافظهکارانه، کادر فنی را از واقعیت ایزوله میکنند. وقتی سالها در فضایی قرار بگیری که از تو پرسش سخت پرسیده نشود، یا اگر پرسیده شد با چند واژه کلی از آن عبور کنی، آرامآرام تماس تو با افکار عمومی واقعی قطع میشود. آن وقت تصور میکنی هر کس سوال میپرسد، غرض دارد؛ هر رسانهای که کوتاه نمیآید، دشمن است؛ و هر منتقدی که با تو همصدا نیست، نمیفهمد و در این فضا مجری موقر و سالمی مثل محمدی که میتوانست فراتر از جایگاه امروزش باشد اما اسیر ساختار نشد توسط افاضلی مورد سوال قرار میگیرد که بیلدآپ در فوتبال را توضیح بده و در این سوال نکتهای مستتر بود که اگر توضیح ندهی و بلد نباشی حق نقد و مطالبه نداری.
وقتی مکانیک خودش ماشین را چپ میکند
مسئله فقط لحن افاضلی نیست؛ مسئله این است که این لحن بر چه سابقهای ایستاده است؟ در فوتبال حرفهای، اعتبار از پشت تریبون نمیآید؛ از زمین بازی و کارنامه میآید؛ اما ماجرای مردم متفاوت است. مردم حق مطالبه و نقد تیم را دارند همانطور که ایشان راحت در تحلیل
ال کلاسیکو مورینیو و گواردیولا را نقد میکرد. اما در مقابل کسی که خودش در معرض پرسشهای جدی درباره عملکرد باشگاهی و چرایی حضور در چرخه بسته فوتبال ایران قرار دارد، آخرین فردی است که باید با زبان تحقیر با مردم حرف بزند. این تناقض، عصاره بحران فوتبال ماست. در ساختار سالم، کسی که خروجیاش محل تردید است، محتاطتر حرف میزند، نقد را جدیتر میگیرد و دستکم از موضع بالا مردم را قضاوت نمیکند. اما در فوتبال ایران، به دلیل همان چرخه بسته مدیریتی، گاه برعکس میشود: هر چه دستاورد کمتر، حساسیت نسبت به نقد بیشتر؛ هرچه کارنامه مبهمتر، ژست دانای کل پررنگتر.
به همین دلیل، نقد افاضلی فقط نقد یک فرد نیست؛ نقد همان سامانهای است که به افراد اجازه میدهد بدون کارنامه متناسب، با لحنی قیممآبانه با مردم حرف بزنند. فوتبالی که در آن آدمها نه با دستاورد، بلکه با رابطه، دوام میآورند، دیر یا زود به جایی میرسد که از منتقدان طلب عذرخواهی میکند. و این دقیقاً همان نقطهای است که باید در برابرش ایستاد.
جام ملتها و بوی تنبیه
در نهایت، همه این بحثها به یک واقعیت ساده ختم میشود: فوتبالی که نقد نشود، رشد نمیکند؛ فقط در توجیه غرق میشود. تیمی که خودش را از سنجش عمومی مصون میکند، ضعفهایش را دیرتر میبیند و بهای سنگینتری میپردازد. هرچند افاضلی بابت عدم صعود عذرخواهی کرد اما بعید است به این موضوع باور داشته باشد و بد نیست امثال او بدانند این لحن طلبکارانه، این ژست بالادستی و این تحقیر مداوم افکار عمومی، فقط یک خطای اخلاقی نیست؛ یک خطر فنی و مدیریتی است. چون هر ساختاری که نقد را دشمن بداند، خیلی زود در دام خودفریبی میافتد.جام ملتهای آسیا، جایی است که این خودفریبی دیگر پنهان نمیماند. آن جا نه استودیو به کمکتان میآید، نه روایتسازی، نه دوستان رسانهای، نه استعارههای تحقیرآمیز. آن جا زمین حرف میزند. اگر این لحن اصلاح نشود، اگر این ساختار دست از طلبکاری برندارد، اگر پاسخگویی همچنان نشانه ضعف تلقی شود، واقعیت تلخ فوتبال خیلی زود سراغ این تیم خواهد آمد. آن وقت دیگر نمیشود مردم را متهم کرد که موتور پراید را نمیشناسند. مسئله این خواهد بود که چرا راننده، با این همه ادعا، باز هم ماشین را به بیراهه برد. راستی آقای افاضلی خوب شد دستاوردهای فرگوسن و گواردیولا را ندارید وگرنه ....

مغالطه تخصصگرایی آقا هومن
ادعای پنهان در حرف افاضلی این است که چون فوتبال پدیدهای تخصصی است، پس نقد آن هم باید فقط در انحصار متخصصان باشد. این همان مغالطه قدیمی متخصصنمایی است؛ پناه بردن به زبان فنی برای فرار از مسئولیت عمومی. اگر این منطق را بپذیریم، باید بخش زیادی از زیست اجتماعی تعطیل شود. آیا مردم برای اعتراض به تورم باید اقتصاددان باشند؟ برای نقد سیاست خارجی باید دیپلمات باشند؟ برای گلایه از آلودگی هوا باید متخصص محیط زیست باشند؟ روشن است که نه. شهروند، لازم نیست مکانیسم پیچیده امور را بداند تا از پیامدهای آن حرف بزند، بلکه کافی است اثر آن را در زندگی خود ببیند و با پیامدها زندگی کند تا بداند چیزی درست نیست. در فوتبال هم همین قاعده برقرار است. مردم لازم نیست جزئیات تمرینات، انتقال از فاز دفاع به حمله یا روش پرس تیم را بدانند تا بفهمند یک تیم ملی از نظر کیفیت، انسجام، شجاعت و چشمانداز، اقناعکننده نیست. تفاوت مهمی میان «نقد فنی» و «نقد عملکردی» وجود دارد. نقد فنی، طبعاً کار کارشناسان و مربیان است؛ اما نقد عملکردی، حق قطعی مردم و رسانه است.
پراید شما با ژیان مساوی کرد
رسانه بهعنوان نماینده افکار عمومی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند. قرار نیست مجری تلویزیون جای سرمربی را بگیرد یا تاکتیک بچیند. قرار است بپرسد نتیجه این فرایند چیست، چرا این تصمیم گرفته شد و این تصمیم چه نسبتی با عملکرد تیم دارد؟ اگر رسانه این حق را از دست بدهد و مثل برخی برنامههای این روزهای تلویزیون فقط به تریبون توجیه و رفیق بازی مجری و بازیکن بدل شود، دیگر رسانه نیست؛ روابط عمومی است. بله آقای افاضلی، مردم چندان درباره جزئیات عملکرد موتور پراید نکات فنی و دقیقی نمیدانند؛ اما میدانند سهم پراید در تصادفات جادهای، نداشتن ایمنی و... چقدر است و حقشان هم این پرایدها نیست. حتی میدانند شما با پرایدتان بهعنوان تیم بیستم رنکینگ فیفا مقابل نیوزیلند ضعیفترین تیم جام که یک ژیان قدیمی محسوب میشود، مساوی کردید. آیا برای فهم همین مقدار که ما باید نیوزیلند را میبردیم باید مفهوم بیلدآپ را بدانیم وگرنه حق مطالبه نداریم؟ مردم حق دارند از کسیکه 2 دهه است دستیار و مشاور فنی بیشتر سرمربیها بوده و هربار هم خودش در لیگ یک و دو سرمربی شده نتیجه نگرفته بپرسند این لحن از بالا، این همه حساسیت نسبت به نقد، بر چه کارنامهای سوار شده است؟
کاش اندازه پراید پاداش بگیرید
مردم «ناآگاه» به قول این دوستان، میدانند شما برای نتیجههای پرایدی، پاداشهای بنزی میگیرید. برای نباختن، جشن میگیرید و از حذف شدن به صرف نباختن، حماسه میسازید. بله آنقدر منصف هستیم بدانیم تیم ملی با مشکلات زیادی به جام رفت، میزبان انواع کارشکنی را کرد؛ ما هم برای همین از اینکه در اولین جام جهانی 48 تیمی به جمع 32 تیم نیامدیم کمتر از حد معمول ناراحت شدیم چون پشت پرده تیم ملی و مشکلاتش را میدانستیم، اما پاسخ این همه همراهی مردم و رسانه این چنین برخوردی است؟ البته این همان جایی است که ذهنیت افاضلی قابل فهم میشود. وقتی سالها در فضایی کار کرده باشی که از شکست هم امکان تولید روایت پیروزمندانه وجود دارد، کمکم هر نقدی به نظر تو بیانصافی میرسد؛ عادل زمان کیروش عهدهدار این مسئولیت بود و حالا دیگران برای تیم قلعهنویی. فقط مشکل این جاست که زمین فوتبال، برخلاف استودیو، با روایت فریب نمیخورد.
انتخاب اشتباه شما پیچیده نیست
یکی از جدیترین نقاط بحران، جایی است که بحث از فهرست بازیکنان به میان میآید. فوتبال ملی، فقط میدان امروز نیست؛ سرمایهگذاری روی فرداست. به همین دلیل، هر انتخاب در تیم ملی صرفاً یک تصمیم فنی کوتاهمدت نیست، بلکه مداخله در آینده فوتبال کشور است. وقتی بازیکنی مثل صیادمنش یا طاهری کنار گذاشته میشود و در مقابل، انتخابهایی صورت میگیرد که برای افکار عمومی و حتی بخشی از بدنه فوتبال قانعکننده نیست، ماجرا از یک بحث فنی عبور میکند و وارد حوزه شفافیت و سرمایه ملی میشود. بله ما آدمهای معمولی که درگیر معیشت و روزمره هستیم وقت نداریم تاکتیکهای گواردیولا را یاد بگیریم، اما آنقدر میفهمیم که صیادمنش از دنیس اکرت شایستهتر بود و با همین دانش اندک فوتبالی میتوانیم خدمت کادرفنی جسارت کنیم و بپرسیم واقعاً فکر میکردید فینالیست میشویم که چشمی مصدوم را بردید؟ چون بعید بود روزبه در مرحله گروهی آماده شود.
مثلث غرور افاضلی: فدراسیون، صداوسیما و نیمکتهای مصون
این نوع نگاه امثال افاضلی از خلأ به وجود نمیآید؛ او محصول یک ساختار است. ساختاری که از سه ضلع تغذیه میشود: فدراسیون، رسانههای مصلحتجو و کادر فنی نقدناپذیر. فدراسیون به جای پاسخگویی، بیشتر در اندیشه مدیریت روایت است. بخشی از رسانه، بهویژه آن بخش که به تریبونهای کمخطر و گفتوگوهای از پیشتضمینشده عادت کرده، بیش از آنکه ناظر باشد، نقش هموارکننده را ایفا میکند و کادر فنی هم کمکم به این باور میرسد که نه فقط باید نقد نشود، بلکه اساساً حق دارد از مردم طلب سکوت و تشویق داشته باشد. برنامههای سفارشی و روایتهای محافظهکارانه، کادر فنی را از واقعیت ایزوله میکنند. وقتی سالها در فضایی قرار بگیری که از تو پرسش سخت پرسیده نشود، یا اگر پرسیده شد با چند واژه کلی از آن عبور کنی، آرامآرام تماس تو با افکار عمومی واقعی قطع میشود. آن وقت تصور میکنی هر کس سوال میپرسد، غرض دارد؛ هر رسانهای که کوتاه نمیآید، دشمن است؛ و هر منتقدی که با تو همصدا نیست، نمیفهمد و در این فضا مجری موقر و سالمی مثل محمدی که میتوانست فراتر از جایگاه امروزش باشد اما اسیر ساختار نشد توسط افاضلی مورد سوال قرار میگیرد که بیلدآپ در فوتبال را توضیح بده و در این سوال نکتهای مستتر بود که اگر توضیح ندهی و بلد نباشی حق نقد و مطالبه نداری.
وقتی مکانیک خودش ماشین را چپ میکند
مسئله فقط لحن افاضلی نیست؛ مسئله این است که این لحن بر چه سابقهای ایستاده است؟ در فوتبال حرفهای، اعتبار از پشت تریبون نمیآید؛ از زمین بازی و کارنامه میآید؛ اما ماجرای مردم متفاوت است. مردم حق مطالبه و نقد تیم را دارند همانطور که ایشان راحت در تحلیل
ال کلاسیکو مورینیو و گواردیولا را نقد میکرد. اما در مقابل کسی که خودش در معرض پرسشهای جدی درباره عملکرد باشگاهی و چرایی حضور در چرخه بسته فوتبال ایران قرار دارد، آخرین فردی است که باید با زبان تحقیر با مردم حرف بزند. این تناقض، عصاره بحران فوتبال ماست. در ساختار سالم، کسی که خروجیاش محل تردید است، محتاطتر حرف میزند، نقد را جدیتر میگیرد و دستکم از موضع بالا مردم را قضاوت نمیکند. اما در فوتبال ایران، به دلیل همان چرخه بسته مدیریتی، گاه برعکس میشود: هر چه دستاورد کمتر، حساسیت نسبت به نقد بیشتر؛ هرچه کارنامه مبهمتر، ژست دانای کل پررنگتر.
به همین دلیل، نقد افاضلی فقط نقد یک فرد نیست؛ نقد همان سامانهای است که به افراد اجازه میدهد بدون کارنامه متناسب، با لحنی قیممآبانه با مردم حرف بزنند. فوتبالی که در آن آدمها نه با دستاورد، بلکه با رابطه، دوام میآورند، دیر یا زود به جایی میرسد که از منتقدان طلب عذرخواهی میکند. و این دقیقاً همان نقطهای است که باید در برابرش ایستاد.
جام ملتها و بوی تنبیه
در نهایت، همه این بحثها به یک واقعیت ساده ختم میشود: فوتبالی که نقد نشود، رشد نمیکند؛ فقط در توجیه غرق میشود. تیمی که خودش را از سنجش عمومی مصون میکند، ضعفهایش را دیرتر میبیند و بهای سنگینتری میپردازد. هرچند افاضلی بابت عدم صعود عذرخواهی کرد اما بعید است به این موضوع باور داشته باشد و بد نیست امثال او بدانند این لحن طلبکارانه، این ژست بالادستی و این تحقیر مداوم افکار عمومی، فقط یک خطای اخلاقی نیست؛ یک خطر فنی و مدیریتی است. چون هر ساختاری که نقد را دشمن بداند، خیلی زود در دام خودفریبی میافتد.جام ملتهای آسیا، جایی است که این خودفریبی دیگر پنهان نمیماند. آن جا نه استودیو به کمکتان میآید، نه روایتسازی، نه دوستان رسانهای، نه استعارههای تحقیرآمیز. آن جا زمین حرف میزند. اگر این لحن اصلاح نشود، اگر این ساختار دست از طلبکاری برندارد، اگر پاسخگویی همچنان نشانه ضعف تلقی شود، واقعیت تلخ فوتبال خیلی زود سراغ این تیم خواهد آمد. آن وقت دیگر نمیشود مردم را متهم کرد که موتور پراید را نمیشناسند. مسئله این خواهد بود که چرا راننده، با این همه ادعا، باز هم ماشین را به بیراهه برد. راستی آقای افاضلی خوب شد دستاوردهای فرگوسن و گواردیولا را ندارید وگرنه ....
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار


