بزرگ شده‌ایم یا بالغ؟

ممکن است سال‌ها ازعمرمان گذشته باشد،اما هنوزدربرابرهیجان‌ها، اشتباه‌ها و واقعیت‌های زندگی واکنش‌هایی کودکانه داشته باشیم

نویسنده: دکترالنازعلوی | روانشناس و مدرس دانشگاه

مترجم:

وقتی از«بلوغ» حرف می‌زنیم، بیشترما را به یاد تغییرات جسمی دوران نوجوانی مثل قد کشیدن وتغییرصدا می‌اندازد، اما بلوغ دیگری هم وجود دارد به نام«بلوغ روانی» که اگرچه کمتربه آن توجه می‌شود اما تأثیربه سزایی درروابط دارد.وقتی سخن ازبلوغ به میان می‌آید،اغلب ذهن به سمت تغییرات جسمی دردوران نوجوانی می‌رود؛اما حقیقت این است که«بلوغ روانی»فراترازسن وسال،یک سفردرونی است که گاه تا پایان عمر ادامه دارد.بلوغ جسمی اتفاقی است که دربدن رخ می‌دهد،اما بلوغ روانی اتفاقی است که درذهن و روان به وجود می‌آید؛و چه بسیاربزرگسالانی که سال‌ها ازسن‌شان گذشته،اما هنوزدرکودکی روانی خود مانده‌اند.

​​​​​​​
 چند قدم تا بلوغ روانی
بلوغ روانی یعنی توانایی دیدن خودمان آن‌گونه که هستیم،نه آن‌گونه که دوست داریم باشیم.آدم بالغ، نقاط ضعفش را می‌شناسد اما ازآن‌ها نمی‌گریزد.
اشتباه می‌کند چون انسان است، اما ازاشتباه خود درس می‌گیرد وهمین تفاوت اورا ازکودکی که همیشه به دیگری اشاره می‌کند ومقصر را بیرون ازخود می‌جوید،جدا می‌سازد.

1واقعیت این است که اولین نشانه بلوغ روانی،«مسئولیت پذیری» است؛پذیرفتن این‌که زندگی من حاصل تصمیم‌های خود من است،ونه تقصیرروزگارودیگران.فردبالغ به جای آن که بگوید«چرا این اتفاق برای من افتاد؟»می‌پرسد:«من برای این وضعیت چه کاری می‌توانم انجام دهم؟»

2 دومین نشانه،«مدیریت هیجان» است.بلوغ به معنای بی‌احساس بودن نیست؛بلکه به معنای آن است که بتوانیم خشم،نگرانی یا ناامیدی را بشناسیم،بپذیریم وآن را به شکل سازنده ابرازکنیم.

3 نشانه دیگربلوغ روانی،«استقلال عاطفی»است؛یعنی محبت ورزیدن بدون وابستگی بیمارگونه.انسان بالغ عشق می‌ورزد بدون آن‌که خودش را دردیگری گم کند،وتنهایی را تاب می‌آوردبدون آن‌که به پوچی برسد.
4چهارمین نشانه،«پذیرش واقعیت» است؛پذیرفتن این که همه چیز بروفق مراد ما نخواهد بود،این که انسان‌ها تغییرمی‌کنند،عمرمی‌گذرد و ما برهمه چیزکنترل نداریم. فردبالغ به جای انکاریا فرار،با واقعیت روبه رومی‌شود و به جای قربانی بودن،نقش «بازیگر»زندگی خودش را برعهده می‌گیرد.
جایی که بلوغ خودش را نشان می‌دهد
شاید برخی گمان کنند بلوغ روانی با گذشت زمان وافزایش سن خودبه‌خود حاصل می‌شود؛اما این تصوری اشتباه است. بلوغ روانی محصول تأمل،خودشناسی،تجربه و مهم‌ترازهمه،تغییراست. بسیاری ازما سال‌ها همان الگوهای تکراری والدین وعادت‌های قدیمی را بدون آن که به آن‌ها بیندیشیم،تکرارمی‌کنیم و بلوغ ازآن‌جا آغازمی‌شودکه بپرسیم:«آیا این راهی که می‌روم، واقعاً انتخاب من است؟»
پختگی یک مسیر همیشگی است
سخن آخراین است که بلوغ روانی، نه مقصدکه مسیراست؛روندی پیوسته ازخودسازی و دیدن روشن‌تروآگاهانه خود وجهان.هرروزکه صادق‌ترمی‌بینیم،کمتر قضاوت می‌کنیم، بهترمی‌شنویم و نرم‌ترمی‌بخشیم،یک قدم به بلوغ نزدیک‌ترشده‌ایم. شاید هدف زندگی، رسیدن به کمال نباشد؛بلکه همین«رشد مداوم» باشد؛چراکه انسان بالغ، کسی است که هرگزاز رشد خسته نمی‌شود. 

10 صفحه اول