گاث، مُدی گذرا یا خیزشی نگران کننده؟
چند وقتی است در کوچه و خیابان نوجوانانی با چهره رنگ پریده، لباسهای تیره و مدل موی عجیب میبینیم؛ ظاهری که باعث نگرانی والدین میشود؛ به تازگی هم کلیپی از آنها پربازدید شد؛ اما ورای برچسبهای سطحی مثل شیطانپرستی، پشت این انتخاب چیست؟نویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:
چند روز قبل ویدئویی پخش شد که در آن چند نوجوان با صورتهای رنگپریده، لبهای سیاه و لباسهایی که گویی از دنیای فیلمهای آخرالزمانی بیرون آمده، مقابل دوربین گوشی قرار گرفتند. به محض انتشار این ویدئو در فضای مجازی، موجی از واکنشها به راه افتاد؛ از ترسهای ناخودآگاه والدین تا انگهایی مثل شیطانپرستی. اما بیایید لحظهای توقف کنیم و از پشت ویترین این تیپهای سیاه، به حقیقتی عمیقتر بنگریم. برای نوجوانی ایرانی که در دوران گذر از کودکی به بزرگسالی، در جستوجوی هویت مستقل خود است، انتخاب این ظاهر عجیب، بیش از آنکه یک بیانیه ایدئولوژیک یا شورش علیه هنجارهای اجتماعی باشد، یک فریاد خاموش برای «دیده شدن» است. این ویدئوها و این سبک پوشش، فراتر از یک مُد گذرا، نقابی است که نوجوان بر چهره میزند تا با فاصله گرفتن از دنیای بزرگسالان، قلمرو خودش را بسازد. جامعه این ظاهر را تهدید میبیند و با برچسبهای تند و تیز سعی در طرد یا تنظیم آن دارد؛ غافل از اینکه همین رفتارها، دقیقاً همان چیزی است که نوجوان سرگشته را بیشتر در این باتلاق خودساخته فرومیبرد. پرونده پیشرو، دعوتی است برای عبور از بررسی سطحی این ظاهر و ورود به دنیای ذهنی نوجوانی که شاید تنها چیزی که میخواهد، شنیده شدن صدای درونیاش است، نه قضاوت ظاهریاش. با ذکر این نکته که قطعاً نمیخواهیم این سبک پوشش را تایید کنیم، بلکه میخواهیم بدانیم چرا نوجوان ما برای نمایش خود، به دل این سبک دارک پناه میبرد و انتخابش را چگونه باید تحلیل کنیم؟

ژست بصری یا خُرده فرهنگ جهانی؟
اگر از ظاهر گاثاستایل فاصله بگیریم و به زمینه اجتماعی شکلگیری آن نگاه کنیم، در ایران بیشتر با یک «ژست بصری» روبهرو میشویم تا یک سبک زندگی کامل به مثابه منظومه فکری و رفتاری. بسیاری از نوجوانانی که لباسهای تیره میپوشند، صورت خود را رنگپریده نشان میدهند، موهایشان را به شکل متفاوتی درست میکنند یا از اکسسوریهای خشن و نامتعارف استفاده میکنند، لزوما درباره گاث مطالعه نکردهاند و خود را عضوی از یک خردهفرهنگ منسجم جهانی نمیدانند. آنها بیشتر، تصویری را انتخاب میکنند که بهسرعت دیده میشود و پیش از هر توضیحی، تفاوت آنها را به نمایش میگذارد. نکته مهم این است که بدانیم گاثاستایل در ایران فقط بین نوجوانان رواج دارد و در این دوره، ظاهر فقط پوشش نیست؛ زبانی است برای گفتن چیزهایی که گاهی امکان بیان مستقیم آنها وجود ندارد. نوجوان ممکن است نتواند به خانواده یا همسالانش بگوید که از نادیده گرفته شدن، شبیه دیگران بودن یا جدی گرفته نشدن خسته شده است، اما میتواند با انتخاب یک تیپ متفاوت، این دغدغهها را به شکل دیداری نشان دهد. لباسهای تیره، آرایش غیرمعمول و مدل موی عجیب، در چنین موقعیتی به ماسکی تبدیل میشود که فرد را در مرکز توجه قرار میدهد. فضای مجازی هم این فرایند را تقویت میکند. به همین دلیل، نباید هر نشانه ظاهری را به معنای پذیرش یک نوع نگاه جدی به زندگی یا تصمیمی پایدار درباره شیوه زندگی دانست. هر چند که در موارد خاص، اگر این ظاهر با نشانههایی از تغییر رفتار همراه باشد، نباید خوشبینانه به چشم مدی گذرا که نوجوان فقط قصد تجربهاش را دارد به آن نگاه کنیم؛ اما در هر حالتی شکل مداخله جامعه و والدین بسیار تعیینکننده است.
دامِ تلخ برچسبزنی و پیامدهایش
اینکه والدین با دیدن چهره رنگپریده، لباسهای کاملا تیره، آرایش سنگین یا اکسسوریهایی با نشانههای خشن نگران شوند، واکنشی طبیعی است. این ظاهر، با تصویر آشنایی که بسیاری از خانوادههای ایرانی از نوجوانی، شادابی و سلامت دارند، فاصله زیادی دارد. در زیباییشناسی رایج ایرانی، رنگهای روشن، چهره طبیعی، آراستگی متعارف و پوشش هماهنگ با جمع، معمولا نشانه نظم و سلامت تلقی میشود. بنابراین، وقتی نوجوان آگاهانه از این الگوها فاصله میگیرد، خانواده ممکن است تصور کند این تغییر فقط به لباس و آرایش محدود نیست و از یک بحران عمیقتر خبر میدهد.

چه وقتی تغییرظاهر گویای اختلاف است؟
این نگرانی را نمیتوان یکسره بیمورد دانست. ظاهر، گاهی نخستین نشانه تغییراتی است که نوجوان هنوز توان یا تمایل بیان کردنشان را ندارد. افت ناگهانی عملکرد تحصیلی، قطع ارتباط با دوستان قدیمی، انزوا، اختلال خواب، تحریکپذیری شدید، بیمیلی به فعالیتهای روزمره یا حرفزدن مکرر درباره بیمعنایی زندگی، در کنار تغییر ظاهر، نیازمند توجه جدی و کمک گرفتن از یک متخصص با رضایت و مشارکت خود نوجوان است. اما اگر تنها نشانه موجود، انتخاب لباس تیره یا آرایش متفاوت باشد، هنوز نمیتوان از آن، وجود اختلال روانی یا گرایش خطرناک را نتیجه گرفت.
سیاهی همیشه نشانه آسیب نیست
باید میان خود سبک پوشش و آسیبهای احتمالی همراه با آن تفاوت گذاشت. انتخاب رنگ تیره، بهخودیخود نشانه بحران ذهنی نوجوان نیست. ممکن است نوجوان از طریق این رنگها احساس کند ظاهرش با روحیه، سلیقه یا تصویری که از خودش ساخته، هماهنگتر است. بااینحال، اگر این انتخاب با تمایل افراطی به بازنمایی مداوم خشونت، موزیکهای تند، خشن و نامفهوم یا عادیسازی رفتارهای آسیبزا همراه شود، نمیتوان آن را فقط یک انتخاب گذرای پوشش برای جلب توجه دانست. از سوی دیگر، برخی نوجوانان برای متفاوتبودن به سراغ نشانههایی میروند که در فرهنگ عمومی با مرگ، خشونت یا تاریکی پیوند خورده است. این انتخاب ممکن است بیشتر از آنکه نشاندهنده باور عمیق باشد، حاصل تاثیرپذیری از شبکههای اجتماعی، فیلمها، موسیقی، بازیها یا میل به ساختن تصویری خاص از خود باشد. مسئله اصلی، نه رنگ لباس، بلکه معنایی است که نوجوان به آن میدهد و تغییری است که این سبک در روابط، خلقوخو و زندگی روزمره او ایجاد میکند.
از ظاهر متفاوت تا برچسب شیطانپرستی
در چنین موقعیتی، سادهترین واکنش برای برخی از بزرگسالان، نامگذاری است. وقتی خانواده یا جامعه با پدیدهای ناآشنا روبهرو میشود، قراردادن آن در یک دسته شناختهشده، اضطراب را موقتا کاهش میدهد. برچسبهایی مثل شیطانپرستی، انحراف یا بیقیدی، به والدین این احساس را میدهد که برای رفتار نوجوان توضیحی پیدا کردهاند. اما این توضیح، در بسیاری از موارد، بیشتر از آنکه واقعیت را روشن کند، راه گفتوگو را میبندد. نوجوانی که برای جلب توجه یا اعلام استقلال، لباس متفاوتی پوشیده است، با شنیدن چنین اتهامی ممکن است احساس کند خانواده نهفقط انتخابش، بلکه شخصیتش را رد کرده است. در این شرایط، دفاع از ظاهر میتواند به دفاع از خود تبدیل شود. او ممکن است برای اثبات اینکه دیگران دربارهاش اشتباه میکنند، آگاهانه نشانههای آن سبک را پررنگتر کند، ارتباطش را با گروه همسالان مشابه افزایش دهد و از خانواده فاصله بگیرد.
وقتی برچسب دردسر میسازد
وقتی میخواهیم سریع برچسب بزنیم و به نوجوان بگوییم ظاهرت شبیه فلان گروه و... شده یادمان باشد واکنش اطرافیان و جامعه به یک رفتار، گاهی از خود رفتار اثرگذارتر میشود. فردی که بهطور مداوم با عنوانی خاص شناخته میشود، ممکن است بهتدریج آن عنوان را بخشی از هویت خود بداند و رفتارش را با انتظاراتی که از آن برچسب وجود دارد، هماهنگ کند. به همین دلیل، میان نگرانی و برچسبزدن باید مرزی روشن وجود داشته باشد. والدین حق دارند درباره تغییرات رفتاری فرزندشان سوال کنند و در صورت مشاهده نشانههای واقعی آسیب، از متخصص کمک بگیرند؛ اما بهتر است بهجای پرسشهایی مانند «شیطانپرست شدهای؟»، از تجربه خود نوجوان بپرسند: «این ظاهر برای تو چه معنایی دارد؟» یا «از وقتی این سبک را انتخاب کردهای، چه احساسی داری؟» این تغییر کوچک در زبان، میتواند ظاهر را از میدان جنگ به موضوع گفتوگو تبدیل کند؛ گفتوگویی که به والدین کمک میکند میان یک تجربه موقت، تلاش برای دیدهشدن و نشانههای واقعی بحران تفاوت بگذارند. مسئله، حذف فوری ظاهر نوجوان نیست؛ مسئله این است که خانواده بفهمد پشت این ظاهر چه میگذرد و آیا این انتخاب، فقط بخشی از تجربه هویتی اوست یا با تغییرات عمیقتر و نگرانکنندهتری همراه شده است.

تماشای جهان از دریچه نوجوان
شواهد زیادی نشان میدهد در کشور ما برخلاف نقاط مختلف دنیا، این تیپ فقط بین عدهای از نوجوانان رایج است و آنها هم زود از آن عبور میکنند. برای فهم چرایی این عبور نباید فقط به فشار خانواده یا واکنش جامعه نگاه کرد؛ بخشی از پاسخ را میتوان در خود فرهنگ ایرانی جستوجو کرد. فرهنگ ما، حتی برای نوجوانی که هنوز بهشکل جدی درباره آن مطالعه نکرده، سرشار از تصویر، رنگ، نور، ظرافت و تناسب است. معماری خانهها، کاشیکاری مسجدها، شیشههای رنگی ارسیها، باغهای ایرانی، نقش فرشها و حتی ترکیب نور و سایه در فضاهای سنتی، نوعی زیباییشناسی چندلایه را پیش چشم فرد میگذارد. ادبیات فارسی هم همین تجربه را در سطحی دیگر تکرار میکند. در نهایت فرد کنجکاو، بهمرور و از مسیر تجربههای مختلف فرهنگی، با جهان متنوعتری روبهرو میشود؛ جهانی که در آن رنگهای دیگر، فرمهای دیگر و شیوههای پیچیدهتری برای بیان خود وجود دارد.
گاثبودن بهمثابه یک مرحله
بههمیندلیل، گاثاستایل در ایران اغلب برای نوجوان بخشی از مسیر تجربه هویت است، نه مقصد نهایی آن. نوجوان با این ظاهر، نقشی تازه را امتحان میکند، واکنش دیگران را میسنجد و برای مدتی خود را در قالبی متفاوت میبیند. اما همزمان که دایره تجربههای او گستردهتر میشود، ممکن است نیازش به این نمایش هم کاهش پیدا کند. دوستیهای تازه، ورود به محیطهای اجتماعی متفاوت، آشنایی با موسیقی و سینمای متنوع، موفقیت و شکست، تحصیل، کار و استقلال، بهتدریج تصویر او از خودش را پیچیدهتر میکند. در این مرحله، نوجوان ممکن است همچنان به رنگهای تیره علاقه داشته باشد، اما دیگر برای دیدهشدن به نشانههای اغراقشده نیاز نداشته باشد.
چرا این ظاهر تا بزرگسالی ادامه پیدا نمیکند؟
بزرگسال، معمولا امکانهای بیشتری برای تعریف خود دارد و میتواند تفاوتش را از مسیر انتخابهای شغلی، فکری، هنری، روابط اجتماعی و سبک زندگی نشان دهد. بههمیندلیل، دیدن یک نوجوان با این ظاهر برای جامعه ایرانی پدیدهای تازه و چشمگیر است، اما کمتر پیش میآید همین شمایل را بههمان شدت در بزرگسالان ببینیم. البته نمیتوان برای همه نوجوانان یک مسیر قطعی ترسیم کرد و نباید گفت هرکس حتما از این سبک عبور میکند. بااینحال، در بیشتر موارد، رشد اجتماعی و گسترش تجربههای فرهنگی، این ظاهر را از یک هویت کامل به بخشی از خاطره و سلیقه نوجوانی تبدیل میکند.
نکته طلایی برای خانواده: دوست بمانید
اولین واکنش بسیاری از والدین، تلاش برای متوقفکردن فوری این ظاهر است؛ لباسها جمع میشوند، گوشی بررسی میشود و گفتوگو خیلی زود به بازجویی شباهت پیدا میکند. اما چنین مداخلهای معمولا نوجوان را از تغییر سلیقه منصرف نمیکند؛ فقط او را به پنهانکاری وادار میکند. اگر خانواده میخواهد بفهمد پشت این ظاهر چه میگذرد، پیش از هر چیز باید موقعیت دوستانه خود را حفظ کند. نوجوان باید بداند حتی اگر والدینش این سبک را نمیپسندند، هنوز میتواند درباره احساسات، دوستان، ترسها و تجربههایش با آنها حرف بزند. شنوندهبودن بهمعنای تایید ظاهر یا بیتفاوتی به رفتارهای نگرانکننده نیست. والدین میتوانند روشن و آرام بگویند: «ممکن است این مدل لباس را نپسندم، اما میخواهم بدانم برای تو چه معنایی دارد.» بهتر است بهجای قضاوت درباره شخصیت نوجوان، درباره مصداقهای مشخص صحبت شود؛ مثلا تغییر خواب، افت درس، انزوا یا ارتباط با افرادی که او را به رفتارهای آسیبزا تشویق میکنند. این تفکیک به نوجوان نشان میدهد مسئله، خود او نیست؛ بلکه نگرانی درباره سلامت و امنیت اوست. در ضمن نوجوانی که ظاهر متفاوتی دارد، ممکن است بیش از دیگران در معرض کنجکاوی فامیل، تمسخر همسن و سالان یا رفتارهای آزارگرانه قرار بگیرد. حمایت از او در چنین موقعیتی، بهمعنای تایید انتخابش نیست. این حمایت، اعتماد میسازد و به نوجوان نشان میدهد خانواده قرار نیست بهدلیل تفاوت ظاهری، او را تنها بگذارد. در مقابل، مشاوره اجباری، تحقیر، تهدید، محرومیت ناگهانی از ارتباط با دوستان و بازجویی مداوم، معمولا نتیجه معکوس دارد. مراجعه به روانشناس زمانی موثرتر است که با توضیح و مشارکت نوجوان انجام شود؛ مگر آنکه نشانههای جدی آسیب، مانند خودآزاری، افکار مرگ، خشونت یا افت شدید عملکرد، نیاز به مداخله فوری را نشان دهد. در ضمن برای گشودن مسیرهای تازه، هنر میتواند بهتر از دستور و نصیحت عمل کند. تماشای فیلم، شنیدن موسیقیهای متنوع، دیدن موزه، خواندن شعر و گفتوگو درباره رنگ و... به نوجوان امکان میدهد جهان خود را گستردهتر کند. هدف، بیرونکشیدن او از یک سبک نیست؛ هدف، نشاندادن این است که برای بیان تفاوت و احساساتش، انتخابهای بیشتری هم وجود دارد. در نهایت بدانید فرزند شما از دست نرفته است. او ممکن است در دورهای گذار، در حال آزمودن یک نقش و ساختن تصویری تازه از خودش باشد. وظیفه اصلی والدین در این مرحله، حذف فوری ظاهر نیست؛ نگهداری از پل ارتباطی است. اگر این پل باقی بماند، خانواده میتواند هنگام شکلگیری هر مشکل واقعی، زودتر آن را ببیند و در کنار نوجوان بماند. ظاهر ممکن است تغییر کند، اما اعتمادی که در این دوره ساخته میشود یا از بین میرود، اثرش میتواند سالها باقی بماند.

ژست بصری یا خُرده فرهنگ جهانی؟
اگر از ظاهر گاثاستایل فاصله بگیریم و به زمینه اجتماعی شکلگیری آن نگاه کنیم، در ایران بیشتر با یک «ژست بصری» روبهرو میشویم تا یک سبک زندگی کامل به مثابه منظومه فکری و رفتاری. بسیاری از نوجوانانی که لباسهای تیره میپوشند، صورت خود را رنگپریده نشان میدهند، موهایشان را به شکل متفاوتی درست میکنند یا از اکسسوریهای خشن و نامتعارف استفاده میکنند، لزوما درباره گاث مطالعه نکردهاند و خود را عضوی از یک خردهفرهنگ منسجم جهانی نمیدانند. آنها بیشتر، تصویری را انتخاب میکنند که بهسرعت دیده میشود و پیش از هر توضیحی، تفاوت آنها را به نمایش میگذارد. نکته مهم این است که بدانیم گاثاستایل در ایران فقط بین نوجوانان رواج دارد و در این دوره، ظاهر فقط پوشش نیست؛ زبانی است برای گفتن چیزهایی که گاهی امکان بیان مستقیم آنها وجود ندارد. نوجوان ممکن است نتواند به خانواده یا همسالانش بگوید که از نادیده گرفته شدن، شبیه دیگران بودن یا جدی گرفته نشدن خسته شده است، اما میتواند با انتخاب یک تیپ متفاوت، این دغدغهها را به شکل دیداری نشان دهد. لباسهای تیره، آرایش غیرمعمول و مدل موی عجیب، در چنین موقعیتی به ماسکی تبدیل میشود که فرد را در مرکز توجه قرار میدهد. فضای مجازی هم این فرایند را تقویت میکند. به همین دلیل، نباید هر نشانه ظاهری را به معنای پذیرش یک نوع نگاه جدی به زندگی یا تصمیمی پایدار درباره شیوه زندگی دانست. هر چند که در موارد خاص، اگر این ظاهر با نشانههایی از تغییر رفتار همراه باشد، نباید خوشبینانه به چشم مدی گذرا که نوجوان فقط قصد تجربهاش را دارد به آن نگاه کنیم؛ اما در هر حالتی شکل مداخله جامعه و والدین بسیار تعیینکننده است.
دامِ تلخ برچسبزنی و پیامدهایش
اینکه والدین با دیدن چهره رنگپریده، لباسهای کاملا تیره، آرایش سنگین یا اکسسوریهایی با نشانههای خشن نگران شوند، واکنشی طبیعی است. این ظاهر، با تصویر آشنایی که بسیاری از خانوادههای ایرانی از نوجوانی، شادابی و سلامت دارند، فاصله زیادی دارد. در زیباییشناسی رایج ایرانی، رنگهای روشن، چهره طبیعی، آراستگی متعارف و پوشش هماهنگ با جمع، معمولا نشانه نظم و سلامت تلقی میشود. بنابراین، وقتی نوجوان آگاهانه از این الگوها فاصله میگیرد، خانواده ممکن است تصور کند این تغییر فقط به لباس و آرایش محدود نیست و از یک بحران عمیقتر خبر میدهد.

چه وقتی تغییرظاهر گویای اختلاف است؟
این نگرانی را نمیتوان یکسره بیمورد دانست. ظاهر، گاهی نخستین نشانه تغییراتی است که نوجوان هنوز توان یا تمایل بیان کردنشان را ندارد. افت ناگهانی عملکرد تحصیلی، قطع ارتباط با دوستان قدیمی، انزوا، اختلال خواب، تحریکپذیری شدید، بیمیلی به فعالیتهای روزمره یا حرفزدن مکرر درباره بیمعنایی زندگی، در کنار تغییر ظاهر، نیازمند توجه جدی و کمک گرفتن از یک متخصص با رضایت و مشارکت خود نوجوان است. اما اگر تنها نشانه موجود، انتخاب لباس تیره یا آرایش متفاوت باشد، هنوز نمیتوان از آن، وجود اختلال روانی یا گرایش خطرناک را نتیجه گرفت.
سیاهی همیشه نشانه آسیب نیست
باید میان خود سبک پوشش و آسیبهای احتمالی همراه با آن تفاوت گذاشت. انتخاب رنگ تیره، بهخودیخود نشانه بحران ذهنی نوجوان نیست. ممکن است نوجوان از طریق این رنگها احساس کند ظاهرش با روحیه، سلیقه یا تصویری که از خودش ساخته، هماهنگتر است. بااینحال، اگر این انتخاب با تمایل افراطی به بازنمایی مداوم خشونت، موزیکهای تند، خشن و نامفهوم یا عادیسازی رفتارهای آسیبزا همراه شود، نمیتوان آن را فقط یک انتخاب گذرای پوشش برای جلب توجه دانست. از سوی دیگر، برخی نوجوانان برای متفاوتبودن به سراغ نشانههایی میروند که در فرهنگ عمومی با مرگ، خشونت یا تاریکی پیوند خورده است. این انتخاب ممکن است بیشتر از آنکه نشاندهنده باور عمیق باشد، حاصل تاثیرپذیری از شبکههای اجتماعی، فیلمها، موسیقی، بازیها یا میل به ساختن تصویری خاص از خود باشد. مسئله اصلی، نه رنگ لباس، بلکه معنایی است که نوجوان به آن میدهد و تغییری است که این سبک در روابط، خلقوخو و زندگی روزمره او ایجاد میکند.
از ظاهر متفاوت تا برچسب شیطانپرستی
در چنین موقعیتی، سادهترین واکنش برای برخی از بزرگسالان، نامگذاری است. وقتی خانواده یا جامعه با پدیدهای ناآشنا روبهرو میشود، قراردادن آن در یک دسته شناختهشده، اضطراب را موقتا کاهش میدهد. برچسبهایی مثل شیطانپرستی، انحراف یا بیقیدی، به والدین این احساس را میدهد که برای رفتار نوجوان توضیحی پیدا کردهاند. اما این توضیح، در بسیاری از موارد، بیشتر از آنکه واقعیت را روشن کند، راه گفتوگو را میبندد. نوجوانی که برای جلب توجه یا اعلام استقلال، لباس متفاوتی پوشیده است، با شنیدن چنین اتهامی ممکن است احساس کند خانواده نهفقط انتخابش، بلکه شخصیتش را رد کرده است. در این شرایط، دفاع از ظاهر میتواند به دفاع از خود تبدیل شود. او ممکن است برای اثبات اینکه دیگران دربارهاش اشتباه میکنند، آگاهانه نشانههای آن سبک را پررنگتر کند، ارتباطش را با گروه همسالان مشابه افزایش دهد و از خانواده فاصله بگیرد.
وقتی برچسب دردسر میسازد
وقتی میخواهیم سریع برچسب بزنیم و به نوجوان بگوییم ظاهرت شبیه فلان گروه و... شده یادمان باشد واکنش اطرافیان و جامعه به یک رفتار، گاهی از خود رفتار اثرگذارتر میشود. فردی که بهطور مداوم با عنوانی خاص شناخته میشود، ممکن است بهتدریج آن عنوان را بخشی از هویت خود بداند و رفتارش را با انتظاراتی که از آن برچسب وجود دارد، هماهنگ کند. به همین دلیل، میان نگرانی و برچسبزدن باید مرزی روشن وجود داشته باشد. والدین حق دارند درباره تغییرات رفتاری فرزندشان سوال کنند و در صورت مشاهده نشانههای واقعی آسیب، از متخصص کمک بگیرند؛ اما بهتر است بهجای پرسشهایی مانند «شیطانپرست شدهای؟»، از تجربه خود نوجوان بپرسند: «این ظاهر برای تو چه معنایی دارد؟» یا «از وقتی این سبک را انتخاب کردهای، چه احساسی داری؟» این تغییر کوچک در زبان، میتواند ظاهر را از میدان جنگ به موضوع گفتوگو تبدیل کند؛ گفتوگویی که به والدین کمک میکند میان یک تجربه موقت، تلاش برای دیدهشدن و نشانههای واقعی بحران تفاوت بگذارند. مسئله، حذف فوری ظاهر نوجوان نیست؛ مسئله این است که خانواده بفهمد پشت این ظاهر چه میگذرد و آیا این انتخاب، فقط بخشی از تجربه هویتی اوست یا با تغییرات عمیقتر و نگرانکنندهتری همراه شده است.

تماشای جهان از دریچه نوجوان
شواهد زیادی نشان میدهد در کشور ما برخلاف نقاط مختلف دنیا، این تیپ فقط بین عدهای از نوجوانان رایج است و آنها هم زود از آن عبور میکنند. برای فهم چرایی این عبور نباید فقط به فشار خانواده یا واکنش جامعه نگاه کرد؛ بخشی از پاسخ را میتوان در خود فرهنگ ایرانی جستوجو کرد. فرهنگ ما، حتی برای نوجوانی که هنوز بهشکل جدی درباره آن مطالعه نکرده، سرشار از تصویر، رنگ، نور، ظرافت و تناسب است. معماری خانهها، کاشیکاری مسجدها، شیشههای رنگی ارسیها، باغهای ایرانی، نقش فرشها و حتی ترکیب نور و سایه در فضاهای سنتی، نوعی زیباییشناسی چندلایه را پیش چشم فرد میگذارد. ادبیات فارسی هم همین تجربه را در سطحی دیگر تکرار میکند. در نهایت فرد کنجکاو، بهمرور و از مسیر تجربههای مختلف فرهنگی، با جهان متنوعتری روبهرو میشود؛ جهانی که در آن رنگهای دیگر، فرمهای دیگر و شیوههای پیچیدهتری برای بیان خود وجود دارد.
گاثبودن بهمثابه یک مرحله
بههمیندلیل، گاثاستایل در ایران اغلب برای نوجوان بخشی از مسیر تجربه هویت است، نه مقصد نهایی آن. نوجوان با این ظاهر، نقشی تازه را امتحان میکند، واکنش دیگران را میسنجد و برای مدتی خود را در قالبی متفاوت میبیند. اما همزمان که دایره تجربههای او گستردهتر میشود، ممکن است نیازش به این نمایش هم کاهش پیدا کند. دوستیهای تازه، ورود به محیطهای اجتماعی متفاوت، آشنایی با موسیقی و سینمای متنوع، موفقیت و شکست، تحصیل، کار و استقلال، بهتدریج تصویر او از خودش را پیچیدهتر میکند. در این مرحله، نوجوان ممکن است همچنان به رنگهای تیره علاقه داشته باشد، اما دیگر برای دیدهشدن به نشانههای اغراقشده نیاز نداشته باشد.
چرا این ظاهر تا بزرگسالی ادامه پیدا نمیکند؟
بزرگسال، معمولا امکانهای بیشتری برای تعریف خود دارد و میتواند تفاوتش را از مسیر انتخابهای شغلی، فکری، هنری، روابط اجتماعی و سبک زندگی نشان دهد. بههمیندلیل، دیدن یک نوجوان با این ظاهر برای جامعه ایرانی پدیدهای تازه و چشمگیر است، اما کمتر پیش میآید همین شمایل را بههمان شدت در بزرگسالان ببینیم. البته نمیتوان برای همه نوجوانان یک مسیر قطعی ترسیم کرد و نباید گفت هرکس حتما از این سبک عبور میکند. بااینحال، در بیشتر موارد، رشد اجتماعی و گسترش تجربههای فرهنگی، این ظاهر را از یک هویت کامل به بخشی از خاطره و سلیقه نوجوانی تبدیل میکند.
نکته طلایی برای خانواده: دوست بمانید
اولین واکنش بسیاری از والدین، تلاش برای متوقفکردن فوری این ظاهر است؛ لباسها جمع میشوند، گوشی بررسی میشود و گفتوگو خیلی زود به بازجویی شباهت پیدا میکند. اما چنین مداخلهای معمولا نوجوان را از تغییر سلیقه منصرف نمیکند؛ فقط او را به پنهانکاری وادار میکند. اگر خانواده میخواهد بفهمد پشت این ظاهر چه میگذرد، پیش از هر چیز باید موقعیت دوستانه خود را حفظ کند. نوجوان باید بداند حتی اگر والدینش این سبک را نمیپسندند، هنوز میتواند درباره احساسات، دوستان، ترسها و تجربههایش با آنها حرف بزند. شنوندهبودن بهمعنای تایید ظاهر یا بیتفاوتی به رفتارهای نگرانکننده نیست. والدین میتوانند روشن و آرام بگویند: «ممکن است این مدل لباس را نپسندم، اما میخواهم بدانم برای تو چه معنایی دارد.» بهتر است بهجای قضاوت درباره شخصیت نوجوان، درباره مصداقهای مشخص صحبت شود؛ مثلا تغییر خواب، افت درس، انزوا یا ارتباط با افرادی که او را به رفتارهای آسیبزا تشویق میکنند. این تفکیک به نوجوان نشان میدهد مسئله، خود او نیست؛ بلکه نگرانی درباره سلامت و امنیت اوست. در ضمن نوجوانی که ظاهر متفاوتی دارد، ممکن است بیش از دیگران در معرض کنجکاوی فامیل، تمسخر همسن و سالان یا رفتارهای آزارگرانه قرار بگیرد. حمایت از او در چنین موقعیتی، بهمعنای تایید انتخابش نیست. این حمایت، اعتماد میسازد و به نوجوان نشان میدهد خانواده قرار نیست بهدلیل تفاوت ظاهری، او را تنها بگذارد. در مقابل، مشاوره اجباری، تحقیر، تهدید، محرومیت ناگهانی از ارتباط با دوستان و بازجویی مداوم، معمولا نتیجه معکوس دارد. مراجعه به روانشناس زمانی موثرتر است که با توضیح و مشارکت نوجوان انجام شود؛ مگر آنکه نشانههای جدی آسیب، مانند خودآزاری، افکار مرگ، خشونت یا افت شدید عملکرد، نیاز به مداخله فوری را نشان دهد. در ضمن برای گشودن مسیرهای تازه، هنر میتواند بهتر از دستور و نصیحت عمل کند. تماشای فیلم، شنیدن موسیقیهای متنوع، دیدن موزه، خواندن شعر و گفتوگو درباره رنگ و... به نوجوان امکان میدهد جهان خود را گستردهتر کند. هدف، بیرونکشیدن او از یک سبک نیست؛ هدف، نشاندادن این است که برای بیان تفاوت و احساساتش، انتخابهای بیشتری هم وجود دارد. در نهایت بدانید فرزند شما از دست نرفته است. او ممکن است در دورهای گذار، در حال آزمودن یک نقش و ساختن تصویری تازه از خودش باشد. وظیفه اصلی والدین در این مرحله، حذف فوری ظاهر نیست؛ نگهداری از پل ارتباطی است. اگر این پل باقی بماند، خانواده میتواند هنگام شکلگیری هر مشکل واقعی، زودتر آن را ببیند و در کنار نوجوان بماند. ظاهر ممکن است تغییر کند، اما اعتمادی که در این دوره ساخته میشود یا از بین میرود، اثرش میتواند سالها باقی بماند.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


