خاطراتی که هرگز اتفاق نیفتادند

ذهن هر بار که چیزی را به یاد می‌آورد، آن را بازسازی می‌کند و در عصر هوش مصنوعی، مرز میان تجربه، تصویر، روایت و خاطره می‌تواند از همیشه مبهم‌تر شود

نویسنده: زهرا متقی شکیب | روان شناس بالینی

مترجم:

فرض کنید چند دهه گذشته است. خواننده‌ای که سال‌ها پیش از دنیا رفته، ناگهان ترانه‌ای «جدید» دارد؛ صدایی کاملاً آشنا، با همان جنس صدا، همان لحن، همان مکث‌ها و حتی همان شیوه نفس‌گیری. ترانه منتشر می‌شود و میلیون‌ها نفر آن را می‌شنوند. اما یک سؤال باقی می‌ماند: آیا این واقعاً صدای اوست؟یا هوش مصنوعی، سال‌ها پس از مرگش، صدای او را بازسازی کرده است؟ در واقع پای یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های روان انسان در میان است: حافظه.

​​​​​​​

  ما گذشته را ذخیره نمی‌کنیم؛ بازسازی می‌کنیم
یکی از باورهای رایج درباره حافظه این است که ذهن انسان مانند یک آرشیو، اتفاقات گذشته را همان‌طور که رخ داده‌اند ذخیره می‌کند و هر زمان بخواهیم، نسخه اصلی را دوباره پخش می‌کنیم. اما حافظه چنین سازوکاری ندارد. ما هر بار که چیزی را به یاد می‌آوریم، تا حدی آن را بازسازی می‌کنیم وخاطرات می‌توانند تحت تأثیر اطلاعاتی که بعداً دریافت می‌کنیم تغییر کنند. 
وقتی یادمان نمی‌آید خاطره از کجا آمده
آیا درست به یاد می‌آوریم که این اطلاعات را از کجا به دست آورده‌ایم؟ این جا مشکل فقط خاطره نیست؛ «منبع خاطره» است. در روان‌شناسی شناختی، مفهومی به نام پایش منبع وجود دارد. ذهن ما فقط اطلاعات را ذخیره نمی‌کند؛ باید تشخیص دهد که این اطلاعات از کجا آمده‌اند: چیزی را واقعاً دیده‌ایم؟ شنیده‌ایم؟ کسی برایمان تعریف کرده؟ خودمان تصورش کرده‌ایم؟ یا بعدها در یک فیلم، عکس یا شبکه اجتماعی دیده‌ایم؟ حالا هوش مصنوعی را وارد این معادله کنید. تصویری جعلی، صدایی ساختگی یا ویدئویی تولیدشده توسط AI ممکن است آن‌قدر واقعی باشد که سال‌ها بعد، فرد محتوای آن را به یاد داشته باشد اما منبع آن را فراموش کند. 
 اطمینان از چیزی که اتفاق نیفتاده
پژوهش درباره خاطرات کاذب سال‌هاست نشان داده که انسان می‌تواند با اطمینان قابل‌توجه، جزئیاتی را به یاد بیاورد که واقعاً رخ نداده‌اند. در یک نمونه جدیدتر، پژوهشگران نشان داده‌اند که عکس‌های دستکاری‌شده نیز می‌توانند در برخی افراد با شکل‌گیری خاطرات نادرست از رویدادهای کودکی ارتباط داشته باشند. این یافته‌ها یک نکته مهم را به ما یادآوری می‌کنند: احساس اطمینان، معادل حقیقت نیست. ممکن است فردی با تمام وجود بگوید: «من کاملاً مطمئنم این اتفاق افتاده.»
اما میزان اطمینان ذهنی او لزوماً تضمین نمی‌کند که خاطره دقیق و اصیل است.
آینده‌ای که در آن «اصالت» باید اثبات شود
شاید به همین دلیل، در دنیای آینده دیگر کافی نباشد که یک فایل صوتی «واقعی به نظر برسد.» باید بتوانیم درباره منشأ آن سؤال کنیم. این‌که چه زمانی و با چه دستگاهی ضبط شده؟ نسخه اولیه کجاست؟ آیا در طول زمان تغییر کرده است؟ آیا سند مستقلی وجود دارد که تاریخ و منشأ آن را تأیید کند؟
فایل جعلی که خاطره خانوادگی می‌شود
این جا مسئله از فناوری فراتر می‌رود. اگر امروز یک ویدئوی جعلی از کودکی خود ببینیم، ممکن است صرفاً بگوییم: «چه ویدئوی عجیبی!»اما اگر این ویدئو ده‌ها سال در آرشیو خانوادگی بماند و نسل‌های بعدی آن را بارها ببینند و درباره‌اش صحبت کنند، ممکن است به بخشی از روایت خانوادگی تبدیل شود.
در آن صورت، چیزی که ابتدا یک فایل جعلی بوده، می‌تواند وارد حافظه جمعی یک خانواده شود. این همان جایی است که فناوری می‌تواند با یکی از آسیب‌پذیری‌های طبیعی حافظه انسان تلاقی کند: ذهن ما به‌راحتی میان تجربه، روایت، تصویر، تخیل و اطلاعاتی که بارها شنیده‌ایم مرزهای کاملاً نفوذناپذیری ندارد.
 واقعی است یا جعلی؛ مسئله این نیست
مسئله آینده احتمالاً پیچیده‌تر از یک دوگانه ساده «واقعی/جعلی» خواهد بود.
ممکن است با فایل‌هایی مواجه شویم که از نظر صوتی کاملاً واقعی‌اند، اما از نظر تاریخی قابل اثبات نیستند. ممکن است یک تصویر جعلی باشد، اما خاطره‌ای واقعی در ذهن میلیون‌ها نفر ایجاد کند. ممکن است       یک هنرمند هرگز آن ترانه را نخوانده باشد، اما نسل‌های بعدی آن ترانه را به عنوان بخشی از میراث او بشناسند و شاید ترسناک‌ترین قسمت ماجرا همین باشد: «ممکن است در آینده بتوانیم گذشته را بسیار باورپذیرتر از گذشته بازسازی کنیم، اما الزاماً نتوانیم ثابت کنیم کدام بخش از آن واقعاً اتفاق افتاده است.» باید مهارت دیگری را هم یاد بگیریم:
«بدانیم هر چیزی که  می‌بینیم، می‌شنویم یا حتی با اطمینان به یاد می‌آوریم، الزاماً به این معنا نیست که می‌دانیم منبع آن کجا بوده است.»در عصر هوش مصنوعی، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های روان‌شناختی ما درباره گذشته این است: «من این را واقعاً به یاد می‌آورم، یا فقط آن‌قدر دیده‌ام و شنیده‌ام که مغزم آن را به شکل یک خاطره تجربه می‌کند؟» و شاید از این پس، برای حفظ تاریخ، تنها نگهداری از خاطرات کافی نباشد؛ باید منشأ خاطراتمان را هم حفظ کنیم.
از پیش‌بینی آینده تا بازسازی گذشته
حتی سینما هم از آینده‌ای می‌گوید که در آن به گذشته هم شک می‌کنیم. در فیلم «گزارش اقلیت» وقتی یک فناوری ادعا می‌کند، تصویر قابل اعتمادی از واقعیت در اختیار ما می‌گذارد، چقدر ممکن است به آن تصویر بیش از خود واقعیت اعتماد کنیم؟ فیلم با مسئله پیش‌بینی، تفسیر و خطاپذیری شواهد، مرز میان «آنچه قرار است رخ دهد» و «آنچه واقعاً رخ داده» را به چالش می‌کشد. یا در فیلم یادآوری(Reminiscence) یک قدم جلوتر می‌رود: در این فیلم، فناوری مستقیماً امکان بازگشت و بازبینی خاطرات را فراهم می‌کند؛ اما نکته روان‌شناختی مهم این است که دیدن دوباره یک خاطره الزاماً به معنای دسترسی به حقیقت مطلق گذشته نیست. خود فیلم نشان می‌دهد که خاطره می‌تواند به ابزاری برای دلبستگی، جست‌وجو و حتی دستکاری تبدیل شود.  در نتیجه، نگرانی آینده فقط این نیست که «آیا این صدا واقعی است؟»، بلکه این است که اگر یک صدای جعلی بارها شنیده شود، در آرشیوها قرار بگیرد و نسل‌های بعد درباره‌اش صحبت کنند، آیا ممکن است به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود؛ حتی اگر هرگز در واقعیت وجود نداشته باشد؟   

10 صفحه اول