چطور پیراهن پرسپولیس بهانه طلاق شد؟
خانم جوانی پیراهن تیم مورد علاقه همسرش را شُست؛ غافل از اینکه با پاک شدن امضاهای بازیکنان روی لباس، شوهر درخواست طلاق میدهد! بسترها و پیامدهای چنین تصمیم عجیبی را بررسی کردیمنویسنده: سید مصطفی صابری | روزنامهنگار
مترجم:
خبر کوتاه، عجیب و تکاندهنده بود؛ مردی به دلیل شستن پیراهن امضاشده پرسپولیس توسط همسرش و پاک شدن امضای بازیکنان، دادخواست طلاق داد. این اتفاق به سرعت فضای مجازی را پر کرد و واکنشهای متفاوتی برانگیخت. پیراهنی که برای هوادار ارزش احساسی عمیقی داشت، در یک لحظه به عاملی برای ویرانی کانون یک خانواده تبدیل شد. تحلیل این ماجرا فراتر از یک دادخواست ساده است؛ این رویداد نشاندهنده یک بحران عمیق در لایههای زیرین روابط زناشویی و فرهنگ هواداری امروز ماست. جایی که یک اشتباه سهوی در خانهداری، بهانه فروپاشی پیوند مشترک میشود. در ادامه تلاش میکنیم با عبور از قضاوتهای شتابزده، ریشههای این رفتار را بررسی کنیم. میخواهیم ببینیم چگونه اشیای مادی، بار سنگین هویتی پیدا میکنند و چطور رسانهها و صفحات زرد هواداری با دامن زدن به تعصبات افراطی، ارزشهای اصیل زندگی را به حاشیه میبرند تا در نهایت راهکارهایی برای تعادل میان علایق شخصی و تعهد خانوادگی بیابیم.

چرا یک پیراهن امضاشده اینقدر مهم میشود؟
برای بخشی از هواداران، پیراهن امضاشده فقط یک تکه پارچه نیست؛ یک خاطره باارزش است. یعنی چیزی که خاطره، هیجان، رنج و شادی فصلها، بردها و باختها را در خود فشرده میکند و به فرد احساس تعلق به جمع بزرگی را میدهد. در جامعهای که فرصتهای تجربه جمعی کم رمق شده، فوتبال یکی از آخرین میدانهای همدلی و همصدا شدن است. امضا روی پیراهن در این معنا، سند تماس نزدیک با جهان ستارههاست؛ تکهای از رویای یک هوادار که به سختی در دسترس قرار گرفته و به فرد میگوید «تو هم سهمی از این جهان بزرگ و پرافتخار داری». این جاست که ما با نوعی تقدسسازی نادرست از سرگرمی مواجهیم؛ جایی که باشگاه و بازیکن، فراتر از یک تیم، به نشانه هویت بدل میشوند. از جهاتی برای خیلی از هواداران که نسبت به تحصیل، شغل یا شرایط زندگی احساس سرخوردگی دارند این تعلق میتواند سازوکار جبران هم باشد؛ چراکه وقتی فرد در کار و زندگی احساس دیده نشدن دارد، با نمایش یک یادگاری ویژه، سرمایه نمادین برای خودش تولید میکند. البته که صفحات زرد هواداری مدام این حس را تقویت میکنند که نزدیکی به بازیکن، داشتن امضا، یا شکار یادگاری، معیار «هوادار واقعی» بودن است. در چنین بستری، از بین رفتن امضا فقط از بین رفتن جوهر نیست؛ ترک خوردن یک روایت هویتی است؛ اما آیا میتواند مجوزی برای چنین تصمیمی باشد؟

عواقب سنگین هواداری مخرب!
وقتی هواداری ورزشی از حالت یک تفریح و بستر تخلیه هیجان خارج و به یک هویت آسیبزا تبدیل میشود، پیامدهای آن به سرعت از مستطیل سبز عبور کرده و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را ویران میکند. اولین قربانی این رویکرد، خود فرد هوادار است. او با گره زدن تمام آرامش روانی خود به متغیرهای غیرقابل کنترل فوتبال، دچار بیثباتی عاطفی عمیق میشود؛ یعنی حال خوب او را شوت یک بازیکن یا رنگ یک پیراهن تعیین میکند. در چنین وضعیتی، فرد به نوعی «نابالغی عاطفی» دچار میشود که در آن توانایی تفکیک مسائل مهم زندگی از امور فرعی را ندارد. پیامد خطرناک بعدی در بستر خانواده رخ میدهد؛ یعنی جایی که هویت دریافتی از فوتبال و تعلق به نمادها جایگزین روابط انسانی میشود. وقتی یک پیراهن ورزشی وزنی بیشتر از پیوند زناشویی پیدا میکند، امنیت روانی خانه از بین میرود. شریک زندگی احساس میکند در مقایسه با اشیاء هواداری، در اولویت بعدی قرار دارد و این احساس بیارزشی، به سرعت صمیمیت را نابود میکند. یک خطای سهوی از سوی همسر، به جای آنکه با گفتوگو و درک متقابل حل شود، به بحرانی در حد طلاق تبدیل میشود. این رویکرد، خانواده را به میدانی برای تسویهحسابهای عصبی بدل میکند. در سطح جامعه، ترویج چنین الگوهایی به خشونتگرایی و فرسایش رواداری دامن میزند. رسانههای رسمی و زرد با اولویت دادن به هیجانات کاذب و غفلت از آموزشهای فرهنگی، جامعهای را بازتولید میکنند که در آن مدارا و گفتوگو جای خود را به رفتارهای تکانشی و افراطی میدهد. در نتیجه پدیدهای که قرار بود بستر تخلیه هیجان و سلامت روان باشد، به عاملی برای گسستهای خانوادگی و ترویج خشونت پنهان تبدیل میشود.
چگونه فوتبال را ابزار نشاط کنیم، نه بیشتر!
بخش مهمی از اصلاح این وضعیت بر عهده رسانههاست. صداوسیما و برنامههای ورزشی پرمخاطب باید از تمرکز انحصاری بر نتایج و حواشی جنجالی دست بردارند و بخشی از سهم خود را به آموزش فرهنگ هواداری، سواد رسانهای و مفاهیمی چون رواداری ورزشی اختصاص دهند. از سوی دیگر، صفحات زرد هواداری در فضای مجازی باید توسط خود مخاطبان بایکوت شوند. لایک نکردن و دنبال نکردن صفحاتی که از تعصبات کورکورانه و هویتهای پوشالی تغذیه میکنند، اولین گام برای سالمسازی این فضاست. فوتبال باید به عنوان یک بازی زیبا و ابزاری برای لذت جمعی معرفی شود، نه یک جنگ حیثیتی برای جبران ناکامیهای شخصی. در بستر خانواده هم گام اول آموزش مهارتهای ارتباطی و حل تعارض است. زوجها باید یاد بگیرند که تفاوت علایق یکدیگر را به رسمیت بشناسند. در ماجرای اخیر، بیتوجهی همسر به ارزش احساسی آن پیراهن یک اشتباه بود، اما واکنش افراطی مرد خطای بزرگتری به شمار میرفت. همسران باید حریم علایق و دل مشغولیهای شخصی یکدیگر را بشناسند و به آن احترام بگذارند؛ حتی اگر خودشان به آن موضوع علاقهای نداشته باشند. از سوی دیگر، نباید اجازه داد هیچ شیء مادی یا سرگرمی بیرونی، به معیار سنجش ارزش عاطفی همسر تبدیل شود. در نهایت، هواداران باید تعریف خود از هواداری را اصلاح کنند. فوتبال باید بستر کاتارسیس یعنی تخلیه انرژی روانی و هیجانات انباشته باشد تا فرد با انرژی و آرامش بیشتری به زندگی خانوادگی و کاری خود بازگردد. هواداری سالم، تفریحی است که به زندگی عمق و نشاط میبخشد؛ اما وقتی جایگزین هویت اصلی فرد شود و رابطه زناشویی را تهدید کند، به یک عامل مخرب تبدیل شده است. ما باید یاد بگیریم که سوت پایان بازی، سوت پایان هیجان فوتبال هم هست و زندگی واقعی، در پذیرش مسئولیتها و حفظ حرمت آدمهای کنارمان جریان دارد.

چرا یک پیراهن امضاشده اینقدر مهم میشود؟
برای بخشی از هواداران، پیراهن امضاشده فقط یک تکه پارچه نیست؛ یک خاطره باارزش است. یعنی چیزی که خاطره، هیجان، رنج و شادی فصلها، بردها و باختها را در خود فشرده میکند و به فرد احساس تعلق به جمع بزرگی را میدهد. در جامعهای که فرصتهای تجربه جمعی کم رمق شده، فوتبال یکی از آخرین میدانهای همدلی و همصدا شدن است. امضا روی پیراهن در این معنا، سند تماس نزدیک با جهان ستارههاست؛ تکهای از رویای یک هوادار که به سختی در دسترس قرار گرفته و به فرد میگوید «تو هم سهمی از این جهان بزرگ و پرافتخار داری». این جاست که ما با نوعی تقدسسازی نادرست از سرگرمی مواجهیم؛ جایی که باشگاه و بازیکن، فراتر از یک تیم، به نشانه هویت بدل میشوند. از جهاتی برای خیلی از هواداران که نسبت به تحصیل، شغل یا شرایط زندگی احساس سرخوردگی دارند این تعلق میتواند سازوکار جبران هم باشد؛ چراکه وقتی فرد در کار و زندگی احساس دیده نشدن دارد، با نمایش یک یادگاری ویژه، سرمایه نمادین برای خودش تولید میکند. البته که صفحات زرد هواداری مدام این حس را تقویت میکنند که نزدیکی به بازیکن، داشتن امضا، یا شکار یادگاری، معیار «هوادار واقعی» بودن است. در چنین بستری، از بین رفتن امضا فقط از بین رفتن جوهر نیست؛ ترک خوردن یک روایت هویتی است؛ اما آیا میتواند مجوزی برای چنین تصمیمی باشد؟

عواقب سنگین هواداری مخرب!
وقتی هواداری ورزشی از حالت یک تفریح و بستر تخلیه هیجان خارج و به یک هویت آسیبزا تبدیل میشود، پیامدهای آن به سرعت از مستطیل سبز عبور کرده و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی را ویران میکند. اولین قربانی این رویکرد، خود فرد هوادار است. او با گره زدن تمام آرامش روانی خود به متغیرهای غیرقابل کنترل فوتبال، دچار بیثباتی عاطفی عمیق میشود؛ یعنی حال خوب او را شوت یک بازیکن یا رنگ یک پیراهن تعیین میکند. در چنین وضعیتی، فرد به نوعی «نابالغی عاطفی» دچار میشود که در آن توانایی تفکیک مسائل مهم زندگی از امور فرعی را ندارد. پیامد خطرناک بعدی در بستر خانواده رخ میدهد؛ یعنی جایی که هویت دریافتی از فوتبال و تعلق به نمادها جایگزین روابط انسانی میشود. وقتی یک پیراهن ورزشی وزنی بیشتر از پیوند زناشویی پیدا میکند، امنیت روانی خانه از بین میرود. شریک زندگی احساس میکند در مقایسه با اشیاء هواداری، در اولویت بعدی قرار دارد و این احساس بیارزشی، به سرعت صمیمیت را نابود میکند. یک خطای سهوی از سوی همسر، به جای آنکه با گفتوگو و درک متقابل حل شود، به بحرانی در حد طلاق تبدیل میشود. این رویکرد، خانواده را به میدانی برای تسویهحسابهای عصبی بدل میکند. در سطح جامعه، ترویج چنین الگوهایی به خشونتگرایی و فرسایش رواداری دامن میزند. رسانههای رسمی و زرد با اولویت دادن به هیجانات کاذب و غفلت از آموزشهای فرهنگی، جامعهای را بازتولید میکنند که در آن مدارا و گفتوگو جای خود را به رفتارهای تکانشی و افراطی میدهد. در نتیجه پدیدهای که قرار بود بستر تخلیه هیجان و سلامت روان باشد، به عاملی برای گسستهای خانوادگی و ترویج خشونت پنهان تبدیل میشود.
چگونه فوتبال را ابزار نشاط کنیم، نه بیشتر!
بخش مهمی از اصلاح این وضعیت بر عهده رسانههاست. صداوسیما و برنامههای ورزشی پرمخاطب باید از تمرکز انحصاری بر نتایج و حواشی جنجالی دست بردارند و بخشی از سهم خود را به آموزش فرهنگ هواداری، سواد رسانهای و مفاهیمی چون رواداری ورزشی اختصاص دهند. از سوی دیگر، صفحات زرد هواداری در فضای مجازی باید توسط خود مخاطبان بایکوت شوند. لایک نکردن و دنبال نکردن صفحاتی که از تعصبات کورکورانه و هویتهای پوشالی تغذیه میکنند، اولین گام برای سالمسازی این فضاست. فوتبال باید به عنوان یک بازی زیبا و ابزاری برای لذت جمعی معرفی شود، نه یک جنگ حیثیتی برای جبران ناکامیهای شخصی. در بستر خانواده هم گام اول آموزش مهارتهای ارتباطی و حل تعارض است. زوجها باید یاد بگیرند که تفاوت علایق یکدیگر را به رسمیت بشناسند. در ماجرای اخیر، بیتوجهی همسر به ارزش احساسی آن پیراهن یک اشتباه بود، اما واکنش افراطی مرد خطای بزرگتری به شمار میرفت. همسران باید حریم علایق و دل مشغولیهای شخصی یکدیگر را بشناسند و به آن احترام بگذارند؛ حتی اگر خودشان به آن موضوع علاقهای نداشته باشند. از سوی دیگر، نباید اجازه داد هیچ شیء مادی یا سرگرمی بیرونی، به معیار سنجش ارزش عاطفی همسر تبدیل شود. در نهایت، هواداران باید تعریف خود از هواداری را اصلاح کنند. فوتبال باید بستر کاتارسیس یعنی تخلیه انرژی روانی و هیجانات انباشته باشد تا فرد با انرژی و آرامش بیشتری به زندگی خانوادگی و کاری خود بازگردد. هواداری سالم، تفریحی است که به زندگی عمق و نشاط میبخشد؛ اما وقتی جایگزین هویت اصلی فرد شود و رابطه زناشویی را تهدید کند، به یک عامل مخرب تبدیل شده است. ما باید یاد بگیریم که سوت پایان بازی، سوت پایان هیجان فوتبال هم هست و زندگی واقعی، در پذیرش مسئولیتها و حفظ حرمت آدمهای کنارمان جریان دارد.
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


