آخه چرا من؟
چگونه با شناخت دایره نگرانی و دایره تأثیرگذاری، از حس قربانی بودن فاصله بگیریم و دوباره فرمان زندگی را به دست بگیریم؟نویسنده: زهرا جلیلی هاشمی | روان شناس بالینی
مترجم:
بسیاری از ما در موقعیتی قرار گرفتهایم که احساس کنیم زندانی شرایط هستیم، انگار فرمان زندگیمان به دست حوادث، افراد و روزگار است و ما فقط تماشاگر بیچارهای هستیم که تصمیمهایش در جبهه دیگری گرفته میشود. روانشناسان به این حس ذهنی، «لوکوس کنترل بیرونی» میگویند؛ حالتیکه فرد باور دارد نتیجه کارها به انتخاب خودش بستگی ندارد، اما خبر خوب این است که میان «شرایط» و «واکنش» ما به آنها، همیشه یک فضای خالی وجود دارد و در همین فضاست که آزادی واقعی انسان شکل میگیرد.
دو دایرهای که مسیر زندگی را روشن میکند
استیون کاوی در کتاب پرفروش «هفت عادت مردمان مؤثر»، این فضا را با دو دایره به زیبایی ترسیم میکند:
دایره نگرانی| شامل همه چیزهایی است که دربارهشان فکر میکنیم و نگران میشویم اما کنترلی بر آنها نداریم؛ مانند نظر دیگران، وضعیت اقتصاد جهانی، آبوهوا، یا رفتار اشخاص دیگر.
دایره تأثیرگذاری| شامل همه چیزهایی است که واقعاً در توان ماست؛ مانند تصمیمهای روزانه، نگرش ما، مهارتهایی که میآموزیم و واکنشی که به رخدادها نشان میدهیم. معمای اصلی زندگی ما اینجاست. هرچه بیشتر انرژیمان را صرف دایره نگرانی کنیم، دایره تأثیرگذاریمان کوچکتر میشود و برعکس.
زبان قربانیها و زبان قهرمانها
قربانی شرایط، کسی است که تمام توان خود را صرف غصه چیزهایی میکند که هیچ کنترلی بر آنها ندارد. بنابراین تفاوت اساسی میان قربانی و قهرمان، در تفاوت «زبان» و «نگاه» آنهاست، نه در میزان سختی شرایط. فردی که در زندگی احساس قربانی بودن دارد با خود میگوید: «چارهای نداشتم»، «آنها باعث شدند»، «همهچیز علیه من است». اما شخص قهرمان میگوید: «در همین شرایط، من چه انتخابهایی دارم؟»، «از این تجربه چه درسهایی میتوانم بگیرم؟»، «کدام بخش این ماجرا دست من است؟»
تغییر روایت درونی؛ نقطه شروع تحول
این تغییر، یک تغییر ساده حالت نیست، بلکه یک تغییر بنیادی در ذهنیت است. تفاوت در این است که قربانی، «تعریفکننده» از بیرون است، اما قهرمان، «نویسنده» روایت درونی خود. برای این گذار، از حس قربانی بودن به قهرمان بودن، ابتدا باید یک «نقشهبرداری صادقانه» از ذهن خود انجام دهیم.
یک تمرین ساده برای بازپسگیری کنترل زندگی
قدم اول| یک برگ کاغذ بردار و دو دایره بکش. در دایره نگرانی، هرچه امروز تو را رنج میدهد بنویس، سپس با صداقت بپرس: «کدام یک از اینها واقعاً دست من است؟» آنها را در دایره تأثیرگذاری جای بده.
قدم دوم| تمرکزت را بهطور کامل روی آن دایره کوچکتر نگه دار. هر واکنش، هر کلمه و هر تصمیم کوچک امروزت، نقطهای در این دایره است.
قدم سوم| از خودت بپرس: «اگر فقط به چیزی که بر آن کنترل دارم پاسخ دهم، چه تغییری در زندگیام رخ میدهد؟»
در عمل، هرچه در دایره تأثیرگذاریمان گام برداریم، اعتمادبهنفس و احساس عاملیت ما رشد میکند و ناخودآگاه، مرز دایرهمان وسیعتر میشود.
باد را نمیتوان تغییر داد اما بادبان را چرا!
ما نمیتوانیم جهت باد را تغییر دهیم، اما میتوانیم بادبانها را خودمان تنظیم کنیم. برای چیزهایی که در اختیار ما نیست، مانند عقربههای ساعت، کاری از آن برنمیآید. اما انتخاب نگرش، واکنش و تلاش، همیشه و در هر شرایطی در اختیار ماست. قهرمان، کسی نیست که در هر شرایطی پیروز شود، بلکه کسی است که در هر شرایطی، فرمان زندگیاش را خودش در دست میگیرد. امروز، کدام دایره را بزرگتر میکنی؟
دو دایرهای که مسیر زندگی را روشن میکند
استیون کاوی در کتاب پرفروش «هفت عادت مردمان مؤثر»، این فضا را با دو دایره به زیبایی ترسیم میکند:
دایره نگرانی| شامل همه چیزهایی است که دربارهشان فکر میکنیم و نگران میشویم اما کنترلی بر آنها نداریم؛ مانند نظر دیگران، وضعیت اقتصاد جهانی، آبوهوا، یا رفتار اشخاص دیگر.
دایره تأثیرگذاری| شامل همه چیزهایی است که واقعاً در توان ماست؛ مانند تصمیمهای روزانه، نگرش ما، مهارتهایی که میآموزیم و واکنشی که به رخدادها نشان میدهیم. معمای اصلی زندگی ما اینجاست. هرچه بیشتر انرژیمان را صرف دایره نگرانی کنیم، دایره تأثیرگذاریمان کوچکتر میشود و برعکس.
زبان قربانیها و زبان قهرمانها
قربانی شرایط، کسی است که تمام توان خود را صرف غصه چیزهایی میکند که هیچ کنترلی بر آنها ندارد. بنابراین تفاوت اساسی میان قربانی و قهرمان، در تفاوت «زبان» و «نگاه» آنهاست، نه در میزان سختی شرایط. فردی که در زندگی احساس قربانی بودن دارد با خود میگوید: «چارهای نداشتم»، «آنها باعث شدند»، «همهچیز علیه من است». اما شخص قهرمان میگوید: «در همین شرایط، من چه انتخابهایی دارم؟»، «از این تجربه چه درسهایی میتوانم بگیرم؟»، «کدام بخش این ماجرا دست من است؟»
تغییر روایت درونی؛ نقطه شروع تحول
این تغییر، یک تغییر ساده حالت نیست، بلکه یک تغییر بنیادی در ذهنیت است. تفاوت در این است که قربانی، «تعریفکننده» از بیرون است، اما قهرمان، «نویسنده» روایت درونی خود. برای این گذار، از حس قربانی بودن به قهرمان بودن، ابتدا باید یک «نقشهبرداری صادقانه» از ذهن خود انجام دهیم.
یک تمرین ساده برای بازپسگیری کنترل زندگی
قدم اول| یک برگ کاغذ بردار و دو دایره بکش. در دایره نگرانی، هرچه امروز تو را رنج میدهد بنویس، سپس با صداقت بپرس: «کدام یک از اینها واقعاً دست من است؟» آنها را در دایره تأثیرگذاری جای بده.
قدم دوم| تمرکزت را بهطور کامل روی آن دایره کوچکتر نگه دار. هر واکنش، هر کلمه و هر تصمیم کوچک امروزت، نقطهای در این دایره است.
قدم سوم| از خودت بپرس: «اگر فقط به چیزی که بر آن کنترل دارم پاسخ دهم، چه تغییری در زندگیام رخ میدهد؟»
در عمل، هرچه در دایره تأثیرگذاریمان گام برداریم، اعتمادبهنفس و احساس عاملیت ما رشد میکند و ناخودآگاه، مرز دایرهمان وسیعتر میشود.
باد را نمیتوان تغییر داد اما بادبان را چرا!
ما نمیتوانیم جهت باد را تغییر دهیم، اما میتوانیم بادبانها را خودمان تنظیم کنیم. برای چیزهایی که در اختیار ما نیست، مانند عقربههای ساعت، کاری از آن برنمیآید. اما انتخاب نگرش، واکنش و تلاش، همیشه و در هر شرایطی در اختیار ماست. قهرمان، کسی نیست که در هر شرایطی پیروز شود، بلکه کسی است که در هر شرایطی، فرمان زندگیاش را خودش در دست میگیرد. امروز، کدام دایره را بزرگتر میکنی؟
10 صفحه اول
پربازدیدترین اخبار
اخبار برگزیده


