بهایی برای شجاعت دوست داشتن

سوگ پایان یک رابطه نیست، تلاشی است برای پیدا کردن جای تازه‌ای برای کسی که دیگر کنار ما نیست، اما اثر حضورش همچنان در زندگی‌مان ادامه دارد 

نویسنده: زهرا موید | کاندیدای دکتری تخصصی مشاوره

مترجم:

اگر روزی کسی را عمیقاً دوست داشته باشیم، دیر یا زود با یکی از سخت‌ترین واقعیت‌های زندگی روبه‌رو خواهیم شد: امکان از دست دادن. شاید به همین دلیل بتوان گفت سوگ، بهایی است که برای جرئت دوست داشتن می‌پردازیم؛ بهایی سنگین، اما نه بی‌معنا. پشت بسیاری از اشک‌های ما، رابطه‌ای ارزشمند، خاطراتی عزیز و انسانی وجود دارد که زمانی بخشی مهم از زندگی‌مان بوده و به همین دلیل است که سوگ ارزشمند است.

​​​​​​​
خاطره ها‌ چگونه زنده می‌مانند؟
وقتی یک نفر می‌رود، فقط یک نفر کم نمی‌شود. فقدان، فقط خالی شدن جای یک انسان نیست. وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، انگار بخشی از نظم آشنای زندگی هم تغییر می‌کند. دیگر کسی نیست که با او یک خاطره را مرور کنیم، تلفنی که انتظارش را بکشیم یا در یک اتفاق ساده، ناخودآگاه بخواهیم آن را برایش تعریف کنیم. یک صندلی خالی، یک آهنگ، یک عطر، یک عکس یا حتی عبور از خیابانی آشنا کافی است تا تمام آنچه تلاش کرده‌ایم برای مدتی کنار بگذاریم، دوباره به سراغمان بیاید. 
سوگ مسیر مستقیم نیست
ما در سوگ، تنها نبودن یک نفر را تجربه نمی‌کنیم، بلکه با نبودن بخشی از زندگی‌ای مواجه می‌شویم که با حضور او ساخته بودیم. سوگ، یک مسیر مستقیم نیست. یکی از دشوارترین بخش‌های سوگ این است که قابل پیش‌بینی نیست. ممکن است چند روز احساس کنیم حالمان بهتر شده و ناگهان با یک خاطره، دوباره غم به سراغمان بیاید. ممکن است فکر کنیم دیگر توانسته‌ایم با فقدان کنار بیاییم، اما در سالگردی، تولدی یا حتی یک روز معمولی، جای خالی آن فرد را با تمام وجود احساس کنیم. این نوسان به معنای شکست نیست. سوگ، مسیری نیست که همه از یک نقطه شروع کنند و در زمان مشخصی به پایان برسند. هر انسانی با توجه به نوع رابطه، شرایط فقدان، تجربه‌های قبلی و منابع حمایتی خود، مسیر متفاوتی را طی می‌کند. به همین دلیل، جمله‌هایی مثل «دیگر باید فراموشش کنی» یا «قوی باش و ادامه بده» همیشه کمکی به فرد سوگوار نمی‌کنند. گاهی آن‌چه یک انسان داغدار بیش از هر چیز نیاز دارد، این است که کسی کنارش باشد و اجازه دهد غمش را بدون قضاوت تجربه کند.
آیا برای فرار از درد، باید کمتر دوست داشته باشیم؟
شاید عجیب به نظر برسد، اما بعضی افراد برای این‌که دوباره آسیب نبینند، تصمیم می‌گیرند کمتر وابسته شوند، کمتر اعتماد کنند و اجازه ندهند کسی بیش از اندازه به آن‌ها نزدیک شود. منطقشان قابل فهم است: اگر کمتر دوست داشته باشم، کمتر هم از دست می‌دهم. زندگی با چنین منطقی ممکن است ما را از رنج دور کند، اما همزمان از صمیمیت، تعلق و تجربه عمیق زندگی نیز دور خواهد کرد. هیچ رابطه ارزشمندی بدون آسیب‌پذیری نیست. وقتی به انسانی اجازه می‌دهیم وارد جهان ما شود، در واقع پذیرفته‌ایم که حضور او برایمان اهمیت پیدا کند و همین اهمیت است که در صورت فقدان، درد ایجاد می‌کند. بنابراین سوگ نشانه ضعف نیست، نشانه این است که کسی یا چیزی برای ما واقعاً ارزشمند بوده است.
 قرار نیست فراموش کنیم
یکی از باورهای اشتباه درباره سوگ این است که تصور کنیم خوب شدن یعنی فراموش کردن؛ اما شاید هدف سوگ، فراموش کردن نباشد، بلکه پیدا کردن جای تازه‌ای برای آن رابطه در زندگی باشد. انسانی که از دست داده‌ایم دیگر در کنار ما نیست، اما می‌تواند در خاطراتمان، در چیزهایی که از او آموخته‌ایم، در ارزش‌هایی که با او تجربه کرده‌ایم و حتی در بخشی از شخصیتی که امروز داریم، حضور داشته باشد. ممکن است روزی برسد که یادآوری او دیگر فقط با گریه همراه نباشد؛ شاید بتوانیم خاطره‌ای را مرور کنیم، دلتنگ شویم و در عین حال لبخند بزنیم. این به معنای کمتر شدن ارزش آن رابطه نیست، به معنای تغییر شکل رابطه است.
زندگی پس از فقدان
اگر امروز دلتنگ کسی هستید، اگر هنوز اشک می‌ریزید یا جای خالی او را در ساده‌ترین لحظه‌های زندگی احساس می‌کنید، لازم نیست از خودتان خجالت بکشید. شاید این اشک‌ها فقط نشانه درد نباشند بلکه گواه این باشند که روزی کسی را آن‌قدر دوست داشته‌اید که نبودنش بتواند جهان شما را تغییر دهد و شاید این، یکی از تلخ‌ترین و در عین‌حال انسانی‌ترین حقیقت‌های زندگی باشد: برای دوست داشتن، باید جرئت آسیب‌پذیر بودن داشته باشیم و سوگ، بهایی است که برای همین جرئت می‌پردازیم. قلبی که توانسته دوست بدارد، پس از فقدان هم می‌تواند آرام‌آرام دوباره زندگی را انتخاب کند، نه با پاک کردن گذشته، بلکه با حمل کردن بخشی از آن در ادامه مسیر.

10 صفحه اول